جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

548

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

دو بازرگان بابى در سال 1878 و قتل ايلخانى بختيارى در 1882 « 1 » بنابراين حيرت چندانى به وجود نيامد وقتى كه در فوريه 1888 شاهزاده به پايتخت رفته بود از مقام تمام حكومت‌هاى خود غير از اصفهان محروم گرديد و فقط عدهء محدودى از لشكريانى كه به آن اتكاى فراوان داشت در اختيار او ماند . با پيشه ساختن رويهء تسليم و رضا در مقابل اين بىمهرى ، وى از آن پس زندگانى كوچك و محدودى دارد و عموما مىپندارند كه لااقل درحال‌حاضر از احراز هرگونه وضع شامخ يا ارتقاء بازمانده است . او اخيرا به رسيدگى جزئيات حوزهء حكومت خود در اصفهان ابراز علاقه مىكند در آنجائى كه هم حاكم است و هم پيشكار و هرروز در يكى از اطاق‌هاى عمارت چهل‌ستون جلوس مىنمايد و هركه از در درآيد راه مىدهد . ظل با نهايت لطف ترتيب مصاحبه‌اى با من در تهران داد و بايد دانست راجع به مراتب فوق هم من اظهارنظر خصوصى ننموده‌ام ، بلكه آنچه گفته شده تكرار قول اشخاص بصير و آگاه بوده است . مصاحبه‌اى با شاهزاده - كاخ شاهزاده يكى از بهترين قصور تهران است . نماى عمارت جالب‌توجه و با گچكارى زينت يافته و پنجره‌هاى بزرگ و عريض دارد . بر دروازهء قصر كالسكه‌اى با نشان زرين خانوادگى كه چهار اسب آن را - مىكشيده‌اند ايستاده بود . بعد از بالا رفتن از پلكان و عبور از چندين اطاق كه با طرز مضحك آميخته از سليقهء اروپائى و شرقى آراسته شده بود به دالان درازى وارد شدم كه يك سمت آن سراسر ارسىهاى پر از شمعدانى و در ديوار مقابل آن تصاويرى آويخته بود كه بيشتر عكس خود ظل و قطعاتى از جرايد روسى و تصوير امپراتور روس و سرداران و ميدان نبرد و در ميان آن‌ها عكس‌هاى رنگينى هم از حوريان نيمه‌عور با چشمانى مخمور وجود داشت .

--> ( 1 ) - راجع به اين داستان غم‌انگيز رجوع شود به كتاب دكتر ويلز . مقتول حسينقلى خان ايلخانى يا رئيس طايفهء بختيارى و مردى روشن ضمير و حاكمى نيرومند و مهربان از اتباع وفادار شاه بود او را به اصفهان دعوت كرد و شايع ساخت كه از سكته درگذشته و باز ، گفته‌اند كه چون از نوشيدن قهوهء زهرآلود امتناع كرده بود خفه‌اش كردند . براى اطلاعات بيشترى دربارهء اين ايلخانى نامى و سياست ناروا كه دولت ايران نسبت به طوايف بختيارى اختيار كرده بود رجوع شود به جلد دوم اين كتاب .