جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

537

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

بعلاوه موضوع در كتاب دكتر ويلز كه چهارده سال در ايران اقامت و با ظل السلطان روابط مودت‌آميز داشته تأييد شده است . وى در كتابش مادر حضرت و الا را توصيف نموده كه بدون ترديد نبايد او را با امينهء اقدس كه دختركى كرد و فقير بود اشتباه نمود . اين بانو دختر آسيابانى بود كه شاه او را در حين رخت‌شوئى بر كنار نهر ديده بود . در اينجا من در اصلاح شايستهء اين موضوع بىدرنگ مىگويم - با وجود مرور زمانى كه كه حاصل شده است - بايد به خوانندگان انگليسى خود استحضار بدهم كه مادر پرنس نه دختر آسيابان بود و نه فرزند نجار ، بلكه دختر موسى رضا بيك غلام - باشى سوار بهمن ميرزا فرزند عباس ميرزا و عموى شاه بود . در ميان صيغه‌ها بايستى نام منير السلطنه را هم ياد كرد كه دختر معمارباشى مرحوم و خواهر معمارباشى فعلى تهران و مادر نايب السلطنه است كه سومين پسر شاه است و راجع به او در همين فصل مطالبى خواهيد خواند . يگانهء صيغهء ديگر كه در اينجا درخور توجه است امين اقدس كنيزك كرد است كه بواسطهء استعداد در رتق‌وفتق امور و درستى بسيار اعتماد شاه را جلب نموده و او عمهء همان كودك محبوبى است كه شرحش را نوشتم . او در واقع عزت و اعتماد خود را در نزد شاه مديون مراقبت از گربهء محبوب همايونى است كه داستانش را ملاحظه كرده‌ايد . در سال گذشته ( 1890 ) شاه او را براى عمل چشم به وين فرستاد كه بدبختانه نتيجهء مطلوب بدست نيامد . شرح دقيق‌ترى دربارهء اسرار حرم‌سرا و يا برشمارى بيشتر ستاره‌ها ، شمس‌ها ، شعاع‌ها و افتخارهاى امپراتورى در اينجا زايد خواهد بود . راجع به لباس‌هاى اندرونى اين بانوان من جز تكرار آنچه شايع است كار ديگرى نمىتوانم كرد ، ولى نيك عيان است كه در دورهء فتحعلى شاه خانم‌ها جامه‌هاى ابريشمى و حرير و شلوارهاى گشاد و مخملى و كت‌هاى گلدوزى