جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
521
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
و معروف است كه اشعار قابلتوجهى مىسرايد « 1 » و بنابر رسم مبالغهآميز ايرانى وى قادر است كه هزاردستان سخن را در گلستان حرم به نوا درآورد . درباريان به او همانطورى كه به جد بزرگوارش عرض مىكردند اطمينان مىدهند كه تراوش طبع شاه از اشعار حافظ شيراز عالىتر است . « 2 » اما وى مردى عاقلتر از آن است كه خيال كند ابديت او به هر پايهاى كه برسد در قلمرو خداوندان سخن خواهد بود . حدود اطلاعات شاه وسيع و او كاملا در جريان وقايع زمان است . دربارهء مسائل جارى سرشار از علاقه و كنجكاوى است و تشنهء اخبار است كه با استفادهء دقيق از كسانى كه برخورد مىكند بدست مىآورد . شرح خاطرات مسافرتش - اگر بتوان آن را واقعا از قلم خود او دانست - كه انتشار يافته متضمن نكتههاى بديع و چاشنى فطانت بومى است « 3 » منشى خاص مطالب جرايد فرانسه را براى او ترجمه مىكند . وى به روزنامهء تايمز با نظر احترام مىنگرد و در مسائل اروپائى نيك وارد است و از انتقادات جرايد اروپا دربارهء خود نيز بىاطلاع نيست . آزادى كلام كه وى در جامعهء اروپائى مشاهده مىكند و گاهى نيز خود او هدف آن واقع شده است با افكار او كه معتقد است روزنامهنويسان بايد فقط مطابق اجازه
--> ( 1 ) - مىگويند ميرزا عبد الوهاب شاعر دربارى كه محرم تخلص او بود در ايام عاشورا در پيشگاه همايونى قصيدهاى خواند با اين مطلع : ديوانه بود محرم در ماه محرم ، كه شاه بىدرنگ فرمود : در ماه صفر هم ده ماه ديگر هم . مترجم ( 2 ) - بنا به قولى موثق در موردى فتحعلى شاه از زبان ملك الشعراى خود انتقادى واقعى شنيد . مىگويند شاه از او پرسيده بود راجع به شعر من چه نظرى دارى وى صادقانه جواب داد قربان چندان تعريفى ندارد . پادشاه كه برآشفته بود فرمود آن الاغ را به آخور ببرند و دستور اجرا شد . چندى بعد باز شاه ملك الشعرا را احضار كرد و اشعارى چند از تراوش طبع خود براى او خواند ، شاعر بىعرض كلمهاى به راه افتاد سلطان بانگ زد به كجا مىروى ، ملك بىباك پاسخ داد قربان به آخور . و بايد از بزرگى آن شاه دانست كه شاعر را آزاد كرد و امر داد دهانش را پر از نقل و شيرينى كنند . ( 3 ) - علاوهبر يادداشتهاى مسافرت او در اروپا كه به زبانهاى انگليسى و فرانسه ترجمه شده است پادشاه به زبان فارسى با تصاوير شرح مسافرت خود را به مشهد و داستان زيارتش را به كربلا هم نوشته و بدون ترديد اين مطالب تراوش قلم ملوكانه است . وقتى كه اعليحضرت در انگلستان بود عادت داشت كه پيش از خواب شبانه مطالب هرروز را به رئيس تشريفات ديكته كند .