جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
465
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
دربارى را در پيرامون وى نشان ميدهد . اين كار قرن نوزدهم تقليدى از نمونههاى عهد ساسانيان است كه ناصر الدين شاه هم در جبال البرز در راه مازندران از آن پيروى كرده و دشوار است اظهارنظر كرد كه اقدامى دال بر شكوه و جلال ميتوان ناميد و يا عمل عبثى انجام يافته باشد ، رواقى هم وصل به اين محل شاه مزبور را در زير سايبانى نشان ميدهد كه شاهينى بر مچ دست خود گرفته است . اينها مجموع آثارى است كه در ناحيهء رى ميتوان مشاهده نمود . در يك محوطهء دورافتاده نزديك كوهستان و بر دامنه ، بناى بسيار بلند گرد جالبتوجهى است به نام برج خاموشى يا دخمهاى كه جسد زردشتيان تهران را در آنجا قرار ميدهند و مانند دخمهء نظير آن در شهر بمبئى شامل برجى است درون خالى كه جنازهء عور را بر تختهسنگ مينهند تا طعمهء طيور شود ، ولى بر خلاف بناى همنام آن در بمبئى در اينجا ميتوان بر ارتفاعات مجاور صعود و داخل دخمه را تماشا كرد . ورامين - تقريبا سى چهل ميل در سمت جنوب شرقى تهران خرابههاى پايتخت از بينرفتهاى هست به نام ورامين . اطراف شهر فعلى را ديوارهاى قلعهاى بزرگ و گلى فراگرفته و در وراى آن هم برج و باروهاى دوپهلو و تورفتگيهاى داخلى از پائين به سمت بالاست . اين ساختمان عظيم ( كه در كتاب مادام دولافوا عكس بسيار شبيه عالى از آن هست ) همان است كه موقع ورود به تهران در حومهء شمالى جلگهء ورامين ديده بودم و روشنائى ناپايدار آن را به صورت ستون بزرگى از گل نمودار ساخته بود . در قصبهء ورامين نيز خرابههاى يكى از وضيعترين مساجد ديده مىشود كه به سلطان ابو سعيد فرزند سلطان محمد خدابنده منسوب مىباشد و قبر خود او در سلطانيه است كه شرحش را ملاحظه كردهايد و در سراسر دشت قلعههاى ديگر گلى پراكنده است كه برج و باروهائى از خشت خام دارد و اين خشتها را در خميرهاى با استحكام سيمان و غيرقابل فساد مثل آهن كار گذاشتهاند و از ميان