جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

464

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

با هيبتى است با آجر و درونش به كلى خالى و بدون سقف است در حدود 60 تا 70 پا ارتفاع دارد و محيط خارجى آن صد و بيست پاست و پهلوهاى آن به صورت شكسته و از هم گسيخته درآمده است مثل برج‌هائى كه سابقا در جرجان و بسطام ديده بودم . در حاشيهء رأس آن گچ‌برى كتيبه‌دارى هست به خط كوفى كه بايد گفت كم‌وبيش از بين رفته است . بدبختانه اين بنا را در سال‌هاى اخير چنان كاملا تعمير كردند كه به صورت ساختمانى به كلى نو درآمده است . زمين اطرافش را باغ ساخته‌اند ، داراى حوض و درختان و پله‌كانى هم تا بالاى برج بر ديوار تعبيه شده است و از آنجا ميتوان وضع و حدود شهر قديمى را تخمين زد . در فاصلهء كمى به سمت شرق و در دامنهء كوه برج مخروب ديگرى هست با كتيبه‌اى كمربندى كه چون تعمير نشده است من تصويرى از آن در اين صفحه چاپ ميكنم و مشرف بر آنجا ارگ ديگرى بر تخته‌سنگى وجود داشته است . كنده‌كارى بر سنگ - در رى يادگار ديگرى نيز از دورهء مشهور پادشاهان ساسانى وجود داشته و آن چهرهء نيمه محوشده‌اى سوار بر اسب و نيزه در دست بوده كه روى سنگ نرم و صافى كنده شده بود و در بالاى محلى است كه من آركس ناميده‌ام . تاج كره‌مانندى كه اسب‌سوار بر سر دارد و نوع اين كار جاى انكار باقى نميگذارد كه كنده‌كارى آن به چه دوره‌اى متعلق است هرچند كه از اين بابت با چهره‌هائى كه از پادشاهان در نقش رستم و شاپور هست و من شرح آن را بيان خواهم كرد از لحاظ تأييد وجه تشابهى ديده نميشود ، ولى در اواخر دورهء پادشاهى فتحعلى شاه اين نقش برجسته بنابر عادتى كه در كار تعميرات از اخلاق خاص ايرانيان است محو و بجاى آن چهرهء برجستهء شهريار ريش‌دراز را نقش كرده‌اند كه دارد شيرى را با نيزه هدف مىسازد و مثل اين است كه حالا كسى از سابقهء اين كنده‌كارى چرند اخير آگاه نيست . در مسافتى پائين‌تر از آنجا سطح نرم و صاف تخته‌سنگ ديگرى مشرف بر چشمهء دلاويزى به نام چشمه على هست كه فتحعلى شاه را در حال جلوس و بزرگان