جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
24
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
بستگى ملت ايران با ما - به نظر نمىرسد كه علاقهمند ساختن مردم انگليس نسبت به ملت ايران كارى دشوار باشد « 1 » اصل و تبار ايشان با ما يكى است . سه هزار سال پيش نياكان آنها نجدهاى بلند كانون مرموز آريائى يعنى همانجا و محلى را كه اجداد ما هم در آنجا تولد يافتهاند ، ترك نمودهاند و پيدا كردن محل آن هنوز مورد كاوش مداوم ولى به كلى بىحاصل دانشمندان است « 2 » ايرانيان نخستين خانوادهء هند و اروپائى بودهاند كه به آئين پرستش خداوند يگانه گرويدهاند . زردشت كه از لحاظ تقدم دومين مربى بزرگ دينى مشرق زمين است از ميان آنها برخاسته است . اگر واقعا چنين كسى اصلا ظهور كرده باشد « 3 » و از همانجاست كه دين وزين اهورامزدا پديد آمده است . سپس كتاب اوستا تدوين يافت و با آن
--> ( 1 ) - نگرانى من اين است كه در ذهن بسيارى از افراد انگليسى ، ايران غالبا يادآور داستانهاى هرودت و اشعار تامس مور ( Thomas Moore ) شاعر انگليسى كه تحت عنوان « لالهرخ » مشهور است و جواهرات شاه است . روىهمرفته هرودت بيشتر مطالب تاريخى نوشته است نه حكايت و اصالت . جواهرات شاهى هم شكبردار نيست ، ولى با ابراز تأسف اظهار ميدارم كه مسؤوليت سنگينى بر شانهء جناب مور افتاده است كه شرح و تصويرش راجع به ايران همان اندازه نارسا و مقرون به درستى است كه بناى الحمرا در ميدان لسستر ( Leicester ) لندن شبيه قصر نفيس بو عبديل ( كاخ ابو عبد اللّه آخرين امير مسلمان قرطاجنه . م ) است و گلهاى نهربند امير با بلبلهاى آن به همان پايه واهى و خيالى است و شرابهاى عنبرين قشم با سرزمين بىآب و علف قشم حقيقى منافات دارد چنان كه لوترل ( Luttrell ) شاعر هم گفته است : « مور عزيزم مىگويند كه سرودهاى تو را همىخوانند آيا اين حرف راست است اى مرد خوشبخت ؟ در شبهاى مهتاب به زبان فارسى در راسته خيابانهائى از شهر اصفهان » وى بايستى كه ( در اين شعر ) به جهالت شاعر و همچنين با طبع خودخواهى او مزاح كرده باشد . ( 2 ) - من بىاطلاع نيستم كه اين روزها بعضىها اظهار ميدارند كه آريائىها اصلا از آسيا نيامدهاند ولى در حالحاضر از قول تئورى سارماتها و دكتر شردر ( Scharder ) مندرج در كتاب او « قدمت تاريخى ملتهاى آريائى » ( 1890 ) ترجمه جوونز ( F . B . Jevons ) يا فرضيهء كانن اى . تايلر ( Canon A . Taylor ) در كتاب او « ريشهء نژادى آريائىها » ( 1890 ) و يا فرضيهء آقاى پونكا Ponka كه اسكانديناوى سرزمين اصلى ايشان بوده ترديد مىنمايم كه مبادا بانى نظريهء سومى و نظريات ديگرى كه هنوز ابراز نشده است بشوم . ازاينرو من همان نظريهء ديرين آسيائى را ترجيح مىدهم كه پروفسور جى . شميد ( J . Schmidt ) با نهايت شهامت به سال 1890 در مقالهاى در سالنامهء آكادمى سلطنتى برلن انتشار داد . ( 3 ) - لازم است اين شرط را هم بكنم . چونكه ديده مىشود كه دانشمند صاحبنظرى مثل پروفسور دارمستتر در شخصيت زردشت هيچ وجود عينى نيافته است و او چيزى بيش از مخلوق همهجا ورد زبان افسانهء طوفان ( نوح ) نيست .