جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
347
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
بر فراز يكى از اين تپهها قطعه سنگى به ياد ديانت و زهد يكى از والىهاى سابق خراسان هست كه پس از احراز مقام صدارت و سمت سپهسالارى با عنوان حكومت به اين ايالات تبعيد شده بود و بخصوص در نزد زوار با اقداماتى كه براى بهبود جادهء مشهد كرده بود و چند كاروانسرا ساخت ، محبوبيت تام داشته و هنوز نام او بر روى تختهسنگ و در دل زوار مشهد به يادگار پايدار است . شريفآباد - ما تيرهاى تلگراف را تعقيب و از پيچوخم كوههاى سرد و كاروانسراى طرق كه در كنار رودخانهاى واقع بود عبور كرديم جاده پر از ازدحام پياده و شتر و الاغ بود و من يك عرابه هم در كنار تپه ديدم و سرانجام به كاروانسراى گنبددار شريفآباد رسيدم كه اسحق خان معروف اهل تربت حيدرى ساخته و در فصل خراسان آغاز اين قرن راجع به او صحبت داشتم و در همانجا بود كه به سال 1831 دكتر ولف كه مرد عجيبى بود و اولين بار به مشهد سفر مىكرد نزديك بود به دست هزارهاىهاى وحشى اسير شود . در جوار كاروانسرا دهى و چاپارخانه نيز در همان نزديكى است . كاروان جنازه - آن روز صبح زود آفتابى نمىدرخشيد مه سرد و سفيدى سراسر كوهستان را فراگرفته و سرد كرده بود بعد از دو ساعت ما به دهكده و كاروانسراى سلطانآباد رسيديم . در اينجا اسب باربرم فرصتى غنيمت يافت و در كوچههاى ده پا به فرار نهاد و يك چند ، بازى قايم موشك راه افتاد تا او را باز به راه انداختيم . در جاده صدها نفر زوار در رفتوآمد بودند و اكثر ايشان به مشهد مىرفتند و همه هم سوار بر اسب بودند و حاكى از اين بود كه قاطرسواران مهمتراند و من در صدد برآمدم اسب حامل جنازهها را پيدا كنم كه به منظور دفن كردن آنها در مشهد ، عازم بودند و از شرحى كه در ساير سفرنامهها خوانده بودم تا چشمم به يكى از آنها افتاد زود بازشناختم . بعضى از نعشها با پارچهء سياه مستور و از دو طرف قاطر قرار داشتند ، ولى سوارى هم ديدم كه تابوت درازى در پيش خود بر زين داشت و لابد دستخوش