جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

348

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

احساسات غريبى بود . گاهى مىشود كه يك قافلهء جنازه در حركت است كه معلوم مىدارد كاروانى عده‌اى از متوفيات را يك‌جا به مقصد مىرساند ، ولى به ندرت هم‌سوار حامل نعش اختصاصى در راه ديده مىشود كه حاكى از آن است كه داوطلبى به آن كار مبادرت و علاوه‌بر خرج سفر خود مبلغى هم براى مخارج در مقصد دريافت كرده است و جنازهء يكى از دوستان و يا شخصى از دولتمندان را به مقصد حمل مىكند . تا ايستگاه بعدى كه قدمگاه بود راه سنگلاخ دراز طاقت‌فرسائى بود . قدمگاه - در قدمگاه جادهء دهرود از جانب مشهد در كوهستان به سمت جلگه سرازير و به جاده‌اى كه من مسافرت مىكردم مربوط مىشود . معنى اين نام جاى قدم است و روايت قديم مشعر بر اين است كه امام رضا ( عليه السلام ) در راه طوس از آنجا عبور كرد و براى آنكه قدرت خارق‌العادهء خود را به اهل ايمان نشان داده باشد اثر پاى خود را بر سنگ سياه گذاشت كه از آن پس زيارتگاه شده است . « 1 » بر روى اين نقطهء ارجمند مسجدى برپا شده است نه بطورى كه ايستويك اظهار مىدارد به امر شاه عباس ، بلكه به فرمان شاه سليمان و داستان تبرك آن محل موجب گرديده است كه سادات در آنجا گرد آيند و شيادانى كه خود را داخل ايشان كرده‌اند در نيرنگ‌بازى مهارت دارند . مسجد در نقطهء برآمدهء باغ وسيعى بنا شده كه معلوم است روزگارى آنجا را خيلى دلپذير پرداخته بودند . گلزارها و آب انبارها و نهرهاى آب روان داشته كه حالا همه در وضع ويرانى است ، اما هنوز درختان عظيم بر آنجا سايه انداخته است . در داخل مسجد اطاق منحصربفردى است كه مدخلى با طاق‌نما دارد و برج بزرگى بر بالاى آن واقع شده است سنگ مقدس در درون اين اطاق است

--> ( 1 ) - قدمگاه ديگرى نزديك تخت جمشيد در ايالت فارس هست كه مىگويند جاى سم اسب حضرت على است . بعض حجارى دورهء ساسانى كنار شيراز را هم چند تن از جهانگردان قرن هفدهم قدمگاه خوانده‌اند .