جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
346
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
و گردبادى بيابان را فراگرفت و براستى زمين و زمان از گردوغبار مالامال شده بود . چشمان و بينى و دهانم از آن گردباد گرم و مخوف كه راست بر صورتم مىخورد غرق در غبار شد . در حدود هفت ميلى مشهد به دامنهء كوهستان رسيديم كه در واقع انتهاى جنوب شرقى بينالود كوه بود كه جلگهء مشهد را از حوزهء نيشابور جدا مىسازد . در اينجا راه جغرك - دهرود با ابهت و شكوه در كوه اوج مىگيرد ، اما جادهء چاپار در هنگام عبور از شيبهاى كوهستان دور مىافتد و در عوض راه ميانه را از كمر كوه اختيار مىكند . ديندارى زوار - در كمر كوه كه از همانجا جاده به سمت بالا مىرود زوار خشنود و راضى رو به شهر مقدس و گنبد زرين امام مقدارى سنگ فراهم و به علامت سپاس و شكرانه دعا مىكنند . علت توده كردن اين سنگ آن است كه زوار براى درگذشتگان عزيز خود و منسوبانى كه بعد از ايشان زنده بمانند و براى خودشان به اصطلاح خانهء آخرت فراهم مىسازند . بر هر تپه مقدار كثيرى از اين آثار و علايم زهد و عبادت هست . بلندترين اين تپهها كه زوار ابتدا در آنجا به افراشتن علايم مزبور مىپردازند معروف به تپه يا كوه سلام است . نقطههاى همانندى نيز در جادهء دهرود ديده مىشود در اين نقطه چون چشم زائران براى نخستين بار به زيارت بارگاه امام روشن مىشود زانو بر زمين مىزنند و پيشانى بر خاك مىسايند و به ياد بىحرمتىها و مظالم دشمنان دين نسبت به شهدا گريه و زارى مىكنند و تكهاى از جامهء تنشان را بر نهال يا درختى نذر مىبندند تا در بهشت يادآور وى در نزد امام باشد و علم رنگين خود را باز و با فريادهاى يا على ، يا حسين و يا امام رضا به سوى بقعهء امام شتاب مىنمايند . من بارها به عقب سر نظرى انداختم و سراسر جلگه را از اين قبيل افراد انباشته ديدم كه گردوخاك قدم آنها مانند دود و خاك انبوه آتش مىنمود .