جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

339

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

از لحاظ شيب مثل راه كوهستانى آلپ است وارد مىشوند و آن معبر گاهى واقع در يكى از گوشه‌هاى حياط داخلى است . از اين پله‌ها كه با هزار سختى بايد بالا رفت به قسمت بام مىرسيم كه تا انتهاى بنا كشيده شده است و ملاحظه مىشود كه اين برج يك اطاق بيشتر ندارد . گاهى با دو و شايد هم سه در ( كه هيچ - وقت درست بسته نمىشوند ) و معمولا چند پنجره هم بر ديوارها دارد كه با بيان ادبى مىتوان گفت « چهار درگاه از براى هر بادى كه بوزد » اينجا بالاخانه است يا اطاق فوقانى كه مختص استراحت مهمانهاى خارجى است در چهار ديوار اين فراموش‌خانه و سردخانه كه به اندازهء عرشهء كشتى بادگير است سركار مسافر بايد شب بماند . ديوارهاى داخلى اين اطاق را روزى و روزگارى كاه‌گل و سفيد كرده بودند . تنها علامت تجمل كه در آنجا هست طاقچه‌هاى كم‌عمق ديوارهاست كه رهگذران ايرانى با خطوط زشت عبارات يا تصاوير بسيار زننده‌اى نوشته يا كشيده‌اند و گاهى نيز آنجا را براى اجاق به كار برده‌اند . از اسباب و لوازم زندگى مطلقا چيزى ندارد . كف اطاق را جارو و از وجود حشرات تميز كردن و گوشه‌اى از آن را با نمد يا قاليچه فرش نمودن و كيسه‌اى كاه بر آن نهادن ، هيزمى خريدن و آتشى برافروختن ، پنجره‌هاى باز را سروصورت دادن و در جلو درهاى جالب آن پرده كشيدن همه از عمليات مقدماتى ضرورى است و گرنه آن لانهء چركين و چرند جاى زيستن نخواهد بود و اين همه تداركات بعد از سفرى طولانى با تنى خسته از يك روز راه‌پيمائى آن هم در شب زمستانى به‌هيچ‌وجه كار آسانى نيست و با همهء اين اقدامات آن لانهء هوائى گاهى به قدرى سرد است كه قابل تحمل نيست و گاهى مسافر ناگزير مىشود به اطاقك نمناك و سرداب مانند قسمت تحتانى پناه بياورد ، ولى در لحظه‌اى كه همه كارها روبراه شد و اطاقك مرتب و سماور جوشان و خروشان و اعضاى بدن احساس نرمى و رفع خستگى كرده باشند حالت عجيبى دست مىدهد و در آن حال است كه شايد مسافر آن بالاخانه را با اطاق