جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

330

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

فصل دهم از مشهد به تهران تاكنون آدمى چيزى ابداع نكرده است كه به اندازهء يك ميخانه يا مهمانسراى خوب ، شادىبخش باشد . « دكتر جانسن ، در كتاب زندگانى بوس‌ول » تجمل ايرانى را پسرجان ، دشمن مىدارم . « هوراس « 1 » » راه چاپار بين مشهد و تهران - بعد از قلم‌فرسائى جدى سياسى در دو فصل سابق اينك من باب رعايت خاطر آن عده از خوانندگانم كه مطالب آن را ملاحظه كرده‌اند اگر در واقع از آن كار مشقت‌بار اجتناب ننموده باشند اينك فصلى آغاز مىشود كه خواندنش آسان‌تر است . بعد از هشت روز اقامت در مشهد عزم نمودم بوسيلهء چاپار جادهء بين مشهد و تهران را طى كنم كه ايرانيان 154 فرسخ محسوب و بنابر همين حساب هم كرايه دريافت مىدارند كه از قرار هر چهار ميل يك فرسخ 616 ميل خواهد شد ، ولى فرسخ خراسان از لحاظ درازى ظاهرى بىپايان خود « 2 »

--> ( 1 ) - هوراس شاعر ايتاليائى از 8 سال قبل از ميلاد تا 65 ميلادى زيسته است و قصايد و غزلهاى شيوا و داستانهاى منظوم به يادگار گذاشته است . مترجم ( 2 ) - مسافرى كه از سحرگاه تا نزديك غروب آفتاب رنج فراوان ديده و اسب فرسوده‌اش تاب نگاهدارى او را نداشته و فقط قاچ زين مانع بر زمين افتادنش بوده گفته است : « فرسخ خراسان چه طولانى است » و يكى از همراهان هنگامى كه به ايستگاه نزديك شده بوديم اظهار داشت ( به پيغمبر قسم كه اين راه درازتر از روزهاى خليفه عمر بوده ، زيراكه ستون فقرات و زانوهايم از حس افتاده است ) وانگهى گفتارى محلى هست كه جا دارد يادآورى كنم ( سفرنامهء برنز در خراسان جلد دوم ) و آن حاكى از اين است كه فرسخ خراسان مانند پرحرفى زنان بىانتهاست و كسى كه آن را اندازه‌گيرى كرده لابد با زنجير شكسته‌اى اين كار را كرده بوده است .