جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
308
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
تاريخ افسانهاى آن - اين بود شرح اجمالى راجع به وضع و تركيب طبيعى سيستان اينك شمهاى از تاريخ آن را نيز بيان مىكنم . از عهد باستان تأثير و خاصيتى در خطهء سيستان وجود داشته كه نيروى تصور و خيال ايرانيان را تسخير كرده است . اين سرزمين نيمروز نام دارد كه ظاهرا با نيمرود شكارچى توانا بىارتباط نيست و اقامتگاه جمشيد و زادگاه داستانى رستم دستان فرزند زال پنجمين نفر از اعقاب جمشيد است . پادشاه آرثور « 1 » در داستانهاى انگليسى همان وضع و مقام را دارد كه رستم پهلوان داراست . چون روىهمرفته آرثور فردى فانى بوده ( و اگر گفتار تنىسن را قبول كنيم ، كموبيش يك جنتلمن ، منتهى جنتلمنى كه در قرن نوزدهم تخيل شده باشد به شمار مىرفته ) در صورتى كه رستم با ديوها و شياطين درافتاده و همچنين بر ضد لشكريان نابكار توران و افراسياب نبرد كرده است . شايد سن جرج اژدهاافكن در تاريخ ما نزديكترين معادلى با رستم باشد و به همان ترتيبى كه ما شرح دلاورى بىهمتاى او را نقش سكههاى خويش مىسازيم ايرانيان هم با صحنههاى مربوط به داستانهاى شگفتانگيز رستم سردرها و دروازهها و ستونها را آرايش مىدهند . تاريخ باستانى - سيستان از دورهء اسكندر به وجه روشنترى در تاريخ معلوم جهان نمودار مىشود از همان زمانى كه « زرنج يا زرنك » « 2 » نام داشته ( كه همان سرزمين سرنگيان « 3 » هرودوت است ) از قرار معلوم اسكندر در لشكر - كشى خود به خاور از راه سيستان به هندوستان رفته ، اما در بازگشت با آنكه خود او راه جنوبىتر مكران « 4 » و كرمان را برگزيد عدهء محدودى را هم به فرماندهى كراتروس « 5 » از طريق آراخوزيا « 6 » و زرنج فرستاده بود . در دورهء پادشاهى ساسانيان سيستان از مراكز باشكوه دين زردشتى بوده و آخرين پادشاه اين خاندان يزدگرد كه از جلو لشكر پيروز عرب مىگريخت پيش از ورود به مرو كه در آنجا به سرنوشت شومى گرفتار آمد از سيستان عبور كرده است .
--> ( 1 ) - Arthur ( 2 ) - Drangiana ( 3 ) - Sarangiana ( 4 ) - Ged Mosia ( 5 ) - Craterus ( 6 ) - Arachosia