جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
281
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
نمايندگان شركتهاى تجارتى انگلستان كه پرچم ما و كالاهاى انگليسى را كه نام بلند بريتانيا را تا اقطار جهان برده و در اين راه عدهاى از ايشان دوچار خطر شده و بسيارى ديگر هم جان دادهاند ، هنگامى كه از آن سفرهاى خطرناك باز آمدند نه در تالارهاى پرازدحامى استقبال ديده و نه از انجمنهاى پادشاهى به دريافت نشان افتخار نايل شدهاند . از جملهء افكارى كه ذهن امثال جان التن را برانگيخته بود يعنى همان انگليسى خوشفكر ، ولى بىثبات را كه در نيمهء قرن هجدهم هم بانى تجارت انگليس از طريق درياى خزر بود و هم باعث نابودى آن شد و داستان كار او را يكى از همكاران ممتازش يعنى يوناس هانواى دقيقا و مشروحا باقى گذاشته است اين بود كه دستگاهى در مشهد تأسيس كنند و پارچههاى پشمى از لندن از راه استراباد بياورند و در حاكمنشين خراسان با ثروت افسانهاى شرق معاوضه نمايند . با چه دلسوزى در اين زمانه ، ما كلمات دردآميز او را مىخوانيم كه به وزير مختار انگليس در سنپطرزبورگ نقشهء خود را به شرح ذيل پيشنهاد نموده بود : « بازرگانهاى انگليسى در كار تجارت بين مشهد و بخارا رقيبهاى قوى ندارند كه مايهء بيم و نگرانى باشد و كسى هم قادر نيست جاى ايشان را بگيرد ، هرگاه بتوانند راه مصونى از ميان سرزمين روسيه براى حمل كالا و همچنين اجازهء كشتىرانى در بحر خزر تحصيل كنند . صلاح امپراتورى روس در آنست كه با اين هردو درخواست اتباع انگليس موافقت نمايد . » چگونه اين تصوير موهوم از وجود روسيهاى مساعد و انگلستان سوداگر به نتيجهاى نرسيد بعدا بيان خواهد شد . در اينجا من اجمالا آن قسمتى را كه فقط به مشهد مربوط است ذكر مىكنم . هانواى در دسامبر 1743 تا استراباد هم پيش رفت و قصد داشت اجناسى را كه همراه آورده بود با كاروان از آنجا به مشهد حمل كند اما نتوانست جلوتر برود ، زيرا كه در حين اقامت او در آنجا شورش بر ضد نادر شاه اتفاق افتاد ، كالاى او را غصب و غارت كردند و چيزى نمانده بود