جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
216
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
و گودال بمنزلهء مخزن لاشهء حيوانات و فاضلاب به كار مىرود . در دو سمت آن به صورت نامرتبى درخت چنار و توت و نارون و بيد كاشتهاند . خيابان چالههاى بسيار دارد كه بيشتر آنها از چندين سال پيش مانده و فراموش شده است « 1 » و در دو طرف درختان پيادهرو و سپس دكانهاى بازار است كه بسيار جالبتوجه است ، عرض سراسر خيابان تقريبا هشتاد پاست . خيابان در ساعات پرمشغلهء روز بقدرى جمعيت دارد كه انسان اگر سوار هم باشد فقط با سرعت پيادهها مىتواند عبور كند ، اگرچه يك نفر هم از جلو راه باز كند و چنين به نظر مىرسد كه همگى باهم جيغ و فرياد مىكشند . مردم از هر طبقه و دسته و ملتى مخلوطاند در يك طرف قيافهء باوقار ملا كه عمامهء سفيد بر سر دارد و درويش كه از فرقهء ديگر است و بازرگان تنومند و زوار با چهرهء فرسوده از رنج سفر و لباس مندرس و سيد مغرور با عمامهء سبز و سنى ترسو كه جرأت نموده است به كانون دشمن قدم بگذارد ، افغانهاى سياه چهره و اوزبكهاى خوشقيافه و عربهاى ثروتمند و بومىهاى بىتمدن و تجار هندى و زاهدان قفقازى و ترك و تاتار و مغول و تاجيك و خلاصهء كلام مردمى از هر رنگ و نژاد شرق كه به زبانهاى متعدد و مختلف حرف مىزنند . كانولى و فريه و وامبرى و اودونوان بقدرى راجع به اين عدهء انبوه درهم و برهم خيابان شرح و بسط وافى دادهاند كه من قصد رقابت با ايشان را ندارم شايد تازهترين اقدام كه در زمان من در خيابان مىشده است نصب تيرهاى چراغ در فاصلههاى پنجاه مترى از طرف والى خراسان بوده است . گذرى به قبرستان شهر - بعد از خيابان وارد كوچه و پسكوچههاى پرپيچ و خم معمولى مىشويم و در ميان ديوارهاى گلى راه خود را دنبال مىكنيم و به گوشه - هاى عجيبى برمىخوريم كه بنبست مىنمايد اما گاهى به ته بازار و زمانى به ميدان باز كه انبار زباله و آشغال است منتهى مىشود . خانهء ثروتمندان با ديوار بلند محصور شده و طبقهء فقير در آلونكهائى زندگى
--> ( 1 ) - يكى از نويسندگان گفته است كه در خيابان اصلا نخل كاشته بودند ، ولى اين مطلب به نظر من باوركردنى نيست اودونوان سخت اشتباه كرده بود كه نوشت عرض خيابان 200 پاست .