جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
185
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
آزادانه به آنجا رفتوآمد كند « 1 » و بعضى ديگر اظهار مىداشتند كه جلو دروازه سخت نگهبانى مىشود و هيچ خارجى حق ورود ندارد ، لذا اين مطلب براى من پيشآمد كه چگونه و به چه صورتى مىتوانستم درصدد آن كار برآيم و بعد از آن همه زحمات ميل نداشتم كه بىنتيجه بازگردم . از طرف ديگر هم از پرداختن به هر كارى كه در صورت اكتشاف موجب سوءظن و يا بدنامى يك نفر انگليسى بشود سخت اكراه داشتم و از آنچه بعدا پيش آمد استنباط كردم كه مىتوانستم هنگام شب بطور عادى وارد كلات شوم ، ولى اين كار مورد اطمينان نبود پس چون به هيچوجه قصد و خيال ناروائى نداشتم كه قابل كتمان باشد و بلكه نيتم كاملا صاف و ساده بود ، بهتر آن دانستم كه موقع روز به طرف دروازه حركت كنم كه در اين صورت يا امكان ورود بود و يا راه توفيق به كلى مسدود و بههرحال لابد به زودى همهء اهالى آن حدود از حضور من اطلاع مىيافتند كه در اين صورت اگر محرمانه به آن كار مىپرداختم حتى در صورت توفيق باز مآلا احتمال كنجكاوى و رازجوئى در ميان بود . ورود به كلات - 18 اكتبر ساعت چهار و نيم صبح بيدارم كردند و ساعت پنج در مهتاب به پيمودن ده ميل راه كه در جلو بود پرداختم . از جلگه ايسورچا سرازير شدم تا همان نقطهاى كه روز قبل رسيده بوديم و در امتداد جريان آب كه به سمت شمال جارى بود حركت كرديم كه به گردنهء تاريك صخرهاى موسوم به دربند جاور مىرسيد . بين ديوارهء سياه رودخانه گاهى از يك سمت و زمانى از طرف ديگر راه خود را تعقيب نموديم . ماه راست در بالاى سر بود و دب اكبر هم كه بر دمش تكيه داشت درست در مقابل آن چشمك مىزد . در نقطهء خروجى گردنه قلعهاى خراب و خالى بود . اينجا راه به جلگهء هموار پهناورى افتاد كه در سمت ديگرش قطعات جالب برآمدگى سنگى بود كه چنين مىنمود كه در اثر تكان طبيعى رگههاى آن پيچوتاب برداشته بود .
--> ( 1 ) - ژنرال اننكف در اوزونآدا از من پرسيده بود كه به جاى رفتن به مشهد از طريق قوچان چرا راه جالبترى را كه از طريق كاخه و كلات نادرى بوده اختيار نمىكنم و گفت مأموران روس را دولت ايران از اين كار ممنوع داشته است ، اما چه كسى مىتواند مانع عبور مسافرى انگليسى شود .