جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

166

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

كه يكى از آنها غرفه‌اى چوبى در رأس دارد كه مؤذن از آنجا مؤمنان را به نماز فرامىخواند . چون شيعه‌هاى ايران اجازه نمىدهند كه غيرمسلمان حتى به دروازهء مسجدشان وارد شود ، يعنى تعصب خاصى را در اين مورد با سهل‌گيرى افراطى در امور ديگر توأم دارند . در آنجا يا ساير جاها من فقط توانستم نظر تندى از زير طاق غربى به محوطهء داخلى بياندازم . در كتاب فريزر شرح سفر او را به قوچان كه در سال 1822 اتفاق افتاده بود خواندم و خيلى اشتياق داشتم كه معلوم شود كه آيا محل فعلى اوراق قرآن كه او تعريف فراوانى از آن كرده و نوشته بود كه : « يكى از سربازان قوچانى نادر شاه از قبر تيمور در سمرقند آورده بود و هفتاد سال پيش در حدود شصت صفحهء آن‌كه ده تا دوازده پا طول داشت و هفت تا هشت پا عرض و جلدى منبت‌كارى بسيار اعلى داشت و فريزر در امامزاده‌اى ديده بود حالا در كجاست » . بازارهاى قوچان - هنگام توقف در قوچان بازارهاى محلى را هم بازديد كردم كه مثل ساير بازارهاى مشرق زمين راستهء درازى است با سقف چوبى كه به شكل كمان به هم مىپيوندند و از گل و هيزم پوشيده است تا از تابش آفتاب جلوگيرى شود . من در بازار بزازها قدرى مكث نمودم و چندين دكان را سركشى كردم كه ظاهرا پر از چلوار و پارچه‌هاى الوان كتانى اروپائى بود . پرسيدم پارچه‌ها را از كجا آورده‌اند ، جواب دادند : روسيه و هر قطعه هم نام كمپانى روس داشت . پرسيدم جنسى هم از انگلستان براى فروش در بازار هست ؟ در جواب مقدارى پارچه‌هاى رنگارنگ و كتانى راه‌راه نشان دادند ، ولى هيچ‌كدام مارك انگليس نداشت . و فروشنده نمىدانست كه از كجا وارد شده است . سرانجام مقدارى پارچه نشان دادند كه علامت كارخانه‌اى در بمبئى داشت و حتما با نخ هندوستان بافته شده بود . سؤال كردم آيا وارد كردن جنس از چنان راه دور قرين صرفه است جواب دادند كه هرچند قيمت اين پارچه‌ها گران‌تر است ، ولى بواسطهء خوبى جنس كه در پارچه‌هاى ديگر نيست خريدار دارد .