جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

111

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

را از وسايل زندگانى غربى درك ميكنند . پيش از آنكه به جهان نامعلومى گام بگذارند و باز در همين‌جا جهانگرد آواره شايد براى اولين‌بار پس از چندين ماه از وجود ملافه‌هاى پاك و تميز استفاده و به نوشيدن جامى شامپانى با حظ كاميابى مشقات گذشته را فراموش مىكند . در همين‌جا بوده است كه يك نجيب‌زاده فرانسوى تازه بازآمده را از سفر شكار در كوهستان تيان‌شان كه در سرحد مغولستان است ديدم و يكى از افسران ارشد ادارهء تلگراف هند و اروپ مأمور در ايران و يك نفر ايرلندى را كه در راه‌آهن ماوراء قفقاز خدمت ميكرد و مقاطعه‌كارى لهستانى كه پل چوبى معروف رودخانه ارس را ساخته بود و دو صياد انگليسى كه تازه از شكارگاه يخ‌بندان جبال قفقاز برگشته بودند و همچنين جمعيت درهم و برهمى از روسها و ارامنه را كه معمولا هميشه در خط فاصل با جهان متمدن ديده ميشوند . مترجمانى كه همراه مسافران سرشناس رفته بودند و نامشان در كتابهاى معروفى ياد شده است در جلو درگاهها درنگ نموده و سفارشنامه‌هائى را كه از جهانگردان سابق در دست دارند به مسافران نشان ميدهند . اكنون كه در وطنم مشغول تحرير اين سطور هستم واضح و روشن حالت انتظارى را بخاطر دارم كه بين شك و اطمينان چندين بار درگاه هتل لندن را ترك و با خشنودى خاطر از انجام منظورى كه داشتم باز به آنجا مراجعت نمودم . عزيمت از تفليس - پس از سه روز توقف با خوشوقتى تفليس را ترك كردم و بيشتر از اين جهت كه يكى از دزدان تفليس در لحظه عزيمتم از ايستگاه ، كيف بغلىام را كه معادل ده ليره منات روسى در آن بود ربود ولى با توجه به اينكه ساعت حركت ترن در حدود نيمه‌شب بود و مسافر بندرت قادر است زودتر از دو ساعت انتظار از ميان انبوه جمعيت غالبا جيب‌بر به قطار برسد من اينطور نتيجه گرفته‌ام كه باز با قيمت مناسبى توفيق عزيمت حاصل شده است و بدون احساس افسردگى با وسايل آسايش غربى توديع كردم .