ديودور سيسيلى ( مترجم : حميد بيكس واسماعيل سنگارى )
53
كتابخانه تاريخى ( سرزمين ميان رودان " بين النهرين " ، حكومت مادها ، آشور ) ( فارسي )
نيست . وانگهى اين نويسندگان ( نويسندگان تاريخ جهان ) كوشيدهاند تمامى انسانها را كه خويشاوند يكديگرند و تنها به خاطر فاصلهى مكانى و زمانى از هم دورافتادهاند ، تحت كانون واحدى گرد هم آورند : اينچنين مىتوان گفت كه آنها خدمتگزاران مشيت الهى شدند . » ( كتاب اول ، فصل 1 ، بند 3 ) نظر پژوهشگران و ديودورشناسان دربارهى منبع ديودور در نگارش اين بند از مقدمه ، متفاوت و گاه متناقض است . زمانى كه بوسالت در مقالهاى به تأثير مستقيم پوزيدونيوس در اين بخش از مقدمه اشاره كرد « 1 » ، اغلب پژوهشگران اين نظر را پذيرفتند ، به ويژه ك . راينهارد « 2 » و م . پوهلنز « 3 » از ايننظر سخت طرفدارى كردند . ر . لاكور نيز كه پيشتر ، افوروس را منبع ديودور در نگارش تمام قسمتهاى مقدمه مىپنداشت « 4 » ، پذيرفت كه اين بخش از مقدمه از آن پوزيدونيوس است « 5 » . در مقابل ، ناك فرضيهى راينهارد را سخت نقد كرد و براين عقيده است كه آبشخور فكرى ديودور در نگارش اين بخش از مقدمه نه پوزيدونيوس بلكه فلسفهى روّاقى به معناى عام آن بوده است ، زيرا هيچ دليل مبرهنى وجود ندارد كه نشان دهد ديودور از پوزيدونيوس اقتباس كرده است . ناك نهتنها تأثير پوزيدونيوس بر ديودور را در اين بخش از مقدمه رد كرد ، بلكه براين باور است كه هيچ نشانى از انديشهى پوزيدونيوس در سراسر مقدمهى ديودور ديده نمىشود . جملهاى كه وى دربارهى اين مقدمه گفته ، معروف شده است : « 6 » « Itistheproemstyl eofasmallmanwith pretentions . »
--> ( 1 ) . G . Busolt , « DiodorosVerhaltn isszumStoicimus » , Fleckeisen'sJahr bucherfurclassis he Philologie 139 , 1889 , p . 297 ( 2 ) . K . Reinhardt , KosmosundSympath ieNeueUntersuchu ngenuberPoseidon ios , Munchen 1926 , p . 184 ( 3 ) . M . Pohlenz , DieStoaGeschicht eeinegeistigenBe wegung , t . I , Gottingen , 1948 , p . 213 ( 4 ) . R . Laqueur , « Ephorus : Dieproomien » , Hermes 46 , 1911 , pp . 161 - 206 ( 5 ) . R . Laqueur , « Diodorea » Hermes 86 , 1958 , pp . 275 - 290 ( 6 ) . Nock , « Posidonius » , JRS 49 , 1959 , p . 5