ديودور سيسيلى ( مترجم : حميد بيكس واسماعيل سنگارى )

142

كتابخانه تاريخى ( سرزمين ميان رودان " بين النهرين " ، حكومت مادها ، آشور ) ( فارسي )

اتاقى كه در ميان اين تل آتش بود ، حبس كرد . بدين‌سان همراه با قصر و خويشانش به تلى از خاكستر بدل شد . شورشيان ، با آگاهى از مرگ سارداناپال ، از طريق شكاف ديوار وارد شهر شده و آن را تسخير كردند ؛ جامه‌ى پادشاهى بر تن آرباس پوشانده ، وى را شاه خوانده ، فرمانروايى را به وى اعطا كردند . 28 . پادشاه جديد ، پاداش‌هايى را ميان نزديكانش تقسيم كرده ، حاكمان سرزمين‌ها را منصوب كرد . بلزيس بابلى - كسى كه جلوس آرباس را بر تخت پيش‌گويى كرده بود - نزد آرباس رفت تا خدماتش را به وى يادآورى كرده ، حكومت بابل‌زمين را ، كه به وى وعده داده شده بود ، درخواست كند . او همچنين به شاه گفت ؛ هنگامى كه سرنوشت جنگ هنوز نامعلوم بود ، در پيشگاه بعل نذر كرد كه چنان‌چه موفق شوند سارداناپال را سرنگون ساخته ، قصرهايش را به آتش كشند ، خاكسترش را به بابل منتقل ساخته و در پيشگاه معبد اين ايزد ، بنايى برپا دارد تا خاطره‌ى جاودان نابودى امپراتورى آشور را براى كشتىرانان و ملوانان فرات به ياد آورد . او اين درخواست را از آن جهت عنوان كرد كه توسط خواجه‌اى ، كه به نزدش پناه آورده بود ، آگاهى يافت كه طلا و نقره‌ى سارداناپال در درون تل هيزم قرار دارد . آرباس از اين موضوع چيزى نمىدانست ، زيرا شاه خود را همراه تمام خويشان و دارايىاش سوزانده بود ؛ او خاكستر را به بلزيس بخشيد و بابل‌زمين را در اختيار وى گذارد و اين شهر را از پرداخت خراج معاف كرد . بلزيس بىدرنگ با قايق‌هاى پر از خاكسترهاى حاوى طلا و نقره ، راهى بابل شد . با اين حال قضيه فاش شد ؛ شاه سرداران هم‌رزم خويش را به‌عنوان داور براى اين مرافعه تعيين كرد . متهم در برابر داوران به جرم خويش اعتراف و دادگاه او را به مرگ محكوم كرد . اما شاه - كريم و بزرگوار - كه مىخواست در آغاز پادشاهى با بخشيدن وى ، نظرها را به سوى خويش جلب كند ؛ بلزيس را مورد عفو قرار داد و طلا و نقره‌ى ربوده شده را به وى بخشيد و حتى حكومت بابل‌زمين را از وى بازپس نگرفت ؛ زيرا در نظر وى ، خدماتى كه او كرده بود بيش از گناهانش بود . خبر اين عفو و بخشش همه جا پخش گرديد و شاه به واسطه‌ى آن ، از احترام همگان برخوردار