على اصغر شميم
609
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
بودند ، از جهات گوناگون متفاوت بود . ميرزا كوچك خان ، چنان كه گفته شد ، مىخواست از حوادث و جريانهاى روزمره براى پيش بردن مقاصد خود استفاده كند و او يك فرد عادى بود ؛ و همراهانش هم از افراد عادى بودند در صورتى كه كلنل خود يك افسر ورزيده و مجرب و درس خوانده و فرماندهى نيرويى مجهزى به عدهى هشت هزار نفر بود و مىتوانست در آن ايام بحرانى كه سراسر ايران در آتش ناامنى و طغيانهاى محلى مىسوخت و در پايتخت تجهيز بيش از دو سه هزار نفر سرباز مسلح كارآزموده براى دولت امكان نداشت ، دردسر بزرگى براى دولت قوام السلطنه ايجاد كند . علاوه بر آن ، مردم خراسان ، بهويژه اهالى مشهد ، كلنل را دوست مىداشتند و هرچند كه او يا به دستور دولت و يا به ابتكار شخص خود كسانى را توقيف و زندانى و يا تبعيد كرده بود و طبعا دشمنان سرسختى در كمين او بودند ولى بيشتر افراد و عناصر روشنفكر و اصلاحطلب خراسان از كلنل پشتيبانى مىكردند ، چنان كه پس از وصول خبر انتصاب نجد السلطنه به نيابت ايالت خراسان طى جلسهاى كه به دعوت كلنل در دار الاياله ( استاندارى ) در مشهد از وجوه طبقات مردم تشكيل شده بود و پس از آنكه كلنل شمهاى از خدمات و مقاصد اصلاحطلبانهى خود را بيان كرد ، يك كميسيون شش نفرى از ميان جمعيت برگزيده شد كه اعضاى آن عبارت بودند از : حاج فاضل مجتهد ، ميرزا مرتضى قلى خان ، حاج شيخ محمد كاظم تاجر ، سردار نصرت ( امير تيمور ) ، حاج حسين آقا ملك ، شيخ حسن پايين خيابانى . اعضاى اين كميسيون در تلگرافخانه اجتماع كردند تا علت قيام كلنل و شرايط موافقت و اطاعت او را از حكومت مركزى به عرض احمد شاه برسانند . خلاصهى شرايط كلنل اين بود كه از بودجهى ژاندارمرى خراسان چيزى كسر نشود و درجات افسران ژاندارمرى طبق تصويب دولت سابق ( كابينهى كودتا ) اعطا گردد و به كلنل اجازه داده شود كه براى مدت دو سال جهت تكميل تحصيلات خود به اروپا برود و پارهاى شرايط ديگر . همان روز از دربار جواب رسيد كه احمد شاه تمام شروط كلنل را پذيرفته است ولى اجازه نمىدهد كه او خدمت خود را ترك كند و مقتضى مىداند كه با اميدوارى و استظهار كامل به خدمت سربازى خود ادامه دهد . كلنل از وصول آن جواب راضى و خرسند شد و فورا امور ايالتى و دار الاياله را به نجد السلطنه سپرد و خود به خارج شهر مشهد منتقل گرديد « 1 » . قوام السلطنه كاملا به اهميت قيام كلنل و موقعيت حساسى كه آن افسر در خراسان داشت و خود قوام هنگام استاندارى خراسان از چگونگى آن مطلع شده بود و پى برده بود ، مىخواست
--> ( 1 ) - اين مراتب از قول سردار نصرت ( امير تيمور ) در كتاب « تاريخ احزاب سياسى » تأليف ملك الشعراى بهار نقل شده است .