على اصغر شميم
531
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
در گيرودار شكست نيروى محمد على ميرزا ، وى و برادرش شعاع السلطنه گريختند و خود را به كشتى رسانيده به جانب گمشتپه ( گوميشان ) روانه شدند « 1 » . عدهاى از عناصر محلى مازندران از ملا و مرتجع و فئودال كه به هوادارى محمد على ميرزا برخاسته بودند ، توقيف و بعضى از آنان اعدام شدند . اما سالار الدوله عدهاى از فئودالهاى غرب مانند داود خان كلهر و پسرانش و نظر على خان پيشكوهى ( پدرزن سالار الدوله ) سردار اشرف پسر ( والى پشتكوه ) و عدهاى از شاهزادگان و عناصر مرتجع مناطق ايلنشين غرب ايران كه بر اثر تبليغات ملايان دربارى با مشروطه دشمن بودند ، به دور خود گرد آورده بر همدان و باختران مسلط گرديد و حتى برادر خود عضد السلطان را به حكومت باختران منصوب نمود و چنانكه قبلا اشاره شد ، در اواخر شعبان 1329 از راه باختران و همدان و نهاوند و بروجرد عازم تهران شد . نيروى اصلى سالار الدوله بيش از سه چهار هزار تن نبودند ليكن هرچه پيش مىراند بر عدهى همراهان او افزوده مىشد . عدهاى ماجراجويان شهرى و دهقانى و ايلات به او مىپيوستند . اميرنظام حكمران همدان و امير افخم بختيارى حاكم بروجرد كه نيروى مسلح و پول كافى دولت را در اختيار داشتند ، در جلوگيرى از سالار تعلل روا داشتند و هردو شكست خوردند و توپخانه و مهمات دولتى به دست سالار افتاد . فرماندهان دولت مشروطه يعنى سردار محتشم و سردار بهادر بختيارى و يفرم خان يكى پس از ديگرى با نيروى زير فرمان خود بر سالار الدوله تاختند و نيروى او را كه تا حدود نوبران پيش رانده بود ، درهم شكستند . او از ميدان جنگ به سمت غرب گريخت و بار ديگر بر سر راه خود دست به نهب و غارت اموال مردم زد . بدينترتيب آخرين تلاش محمد على ميرزا و برادران و هوادارانش براى اعادهى رژيم
--> ( 1 ) - اين ابيات را ادوارد براون و سايكس از زبان محمد على ميرزا هنگام بازگشت به ايران در كتابهاى خود آوردهاند . اگر سوى تهران نمايم گذر * كنم جمله را شقه قصابوار همه خلق را از صغير و كبير * به توپ شربنل بهبندم قطار ببرم سر نايب السلطنه * كه كار مرا كرده از عقل زار برآرم به چاقوى ذلت برون * دو چشمان احمد شه نامدار ز سردار اسعد بدرم جگر * سپهدار را مىكنم يار يار همان پارلمان را بهبندم به توپ * كه حلواى مشروطه شد زهرمار