على اصغر شميم

515

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

يادداشت كردند كه بعدا در كتاب آبى ، نشريه رسمى وزارت خارجه‌ى بريتانيا درج گرديد . مجاهدين گيلان و اصفهان و بختيارى طبق قرارى كه بين فرماندهان آن دو نيرو گذاشته شده بود به سمت تهران پيش راندند . در اين آرايش يفرم خان و سربازان ورزيده و جنگ‌ديده‌ى او در مقدمه و بختيارىها در جناح راست و مجاهدين گيلان در جناح چپ پيش مىرفتند . نبرد با نيروهاى دولتى كه از تهران تا كاروانسرا سنگى جلو آمده بودند ، سه روز طول كشيد و نيروى دولتى شكسته شد . آنگاه براى تصرف تمام نقاط حساس پايتخت نيز سه روز جنگ در داخل شهر ادامه يافت تا آن‌كه روز 27 جمادى الثانى 1327 قمرى ( 25 تيرماه 1288 شمسى ) محمد على شاه از تاج و تخت و مقام سلطنت دست كشيد و به كعبه‌ى آمال خود يعنى سفارت روس پناهنده شد و بدين‌ترتيب عمر حكومت استبدادى سيزده ماه پادشاهى كه فريب وسوسه‌هاى شيطانى اطرافيان را خورده و زمام امور كشور را به دست بيگانه سپرده و ملت خود را به خاك و خون كشيده بود ، با نكبت و تلخ‌كامى به پايان رسيد . روز تاريخى جمعه 27 جمادى الثانى ، روز پيروزى نهايى نيروى ملى بر دشمنان آزادى ، تهران غرق در جوش‌وخروش بود . به‌ويژه هنگامى كه خبر پناهنده شدن لياخوف به بهارستان در ميان مردم منتشر گرديد ، آزاديخواهان از شادى در پوست نمىگنجيدند و اينك دنباله‌ى اين ماجرا از زبان كسروى : « سردار اسعد و سپهدار ، بهارستان را نشيمن‌گاه گرفته و مردم دسته دسته به آنجا مىشتافتند . خيابان سراسر پر از مردم بود . در اين ميان يك تماشاى بسيار پربهايى بهره‌ى تهرانيان گرديد و آن زبونى و خوارى لياخوف بود ، كه در ميان آن شور و خروش از بانك شاهى بيرون آمده ، با امير مجاهد ( از سران مجاهدين و آزاديخواهان ) در درشكه نشستند و راه خيابان پيش گرفتند . كجا مىرود اين بدترين دشمن آزادى ؟ به بهارستان ، آرى به بهارستان . همان‌جايى كه با توپ ويران ساخته بود . مىرود تا از سران آزادى زينهار خواهد و بر جان خود ايمن گردد و چون بيچاره شده و زبون گرديده از مردم مىترسد كه بر سرش ريزند و خواستار شده ، امير مجاهد براى بردن او تا بانك شاهنشاهى آمده . اين را سفير روس خواستار شده بود كه لياخوف به بهارستان آمده ، خود را به سرداران آزادى سپارد ، زينهار خواهد و آنان زينهارش بخشند و راه دهند از ايران بيرون رود و خواهش كرده بود يكى از سران آزادى تا بانك شاهنشاهى كه نزديك‌ترين جا به ميدان توپخانه و قزاقخانه بود ، آمده او را بدرقه نمايد . بدينسان كشنده‌ى ميرزا جهانگير خان و ملك المتكلمين از ايران بيرون رفت و كيفر خود را نديد . ولى پس از چندى در قفقاز به دست گرجيان كشته