على اصغر شميم

512

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

كمك به مشروطه‌خواهان بسيج كرده بود در نبرد با قزاقان كشته شد و تشييع جنازه او با شور و هيجان فوق العاده توأم بود « 1 » . درست در همان روزهايى كه گرسنگى بر مردم تبريز عرصه را تنگ كرده بود ، بار ديگر نمايندگان سياسى روس و انگليس به ميانجيگرى برخاستند و كنسول انگليس نامه‌اى به انجمن تبريز ( كه قائم‌مقام پارلمان محلى شده بود ) ، نوشت و اطلاع داد كه چون دولت ايران از باز كردن راه وصول آذوقه خوددارى مىكند روس و انگليس مصمم هستند كه خودشان راه خواربار را باز كنند . از طرف ديگر سربازان و نيروهاى اعزامى روسيه از قفقازيه از مرز ايران در ارس گذشته ، به طرف تبريز پيش مىآمدند . در جواب تلگراف‌هايى كه از طرف انجمن تبريز و سران مليون و نمايندگان آذربايجان به شاه و درباره مخابره شد . اين تلگراف از طرف شاه به عين الدوله رسيد : « توسط حاضرين تلگرافخانه - شاهزاده عين الدوله ، اين تلگراف را فورا به سردارها برسانيد . شجاع الدوله ، امير تومان ، سردار نصرت ، امير معزز ، سالار جنگ ، سردار ارشد ، چون اظهارات از شهر تبريز رسيد ، حقيقتا تأثير بخشيد . تبريز و آذربايجان خانه‌ى من است ، بيشتر از اين گرسنگى و استيصال تبريز را به هيچ‌وجه نمىتوانم تحمل و صبر نمايم . به وصول اين تلگراف به كلى جنگ را موقوف نماييد و راه آذوقه را باز نماييد و بلكه خودتان هم در سهولت حركت مال براى حمل آذوقه ساعى و جاهد باشيد « 2 » . در برابر تلگراف شاه كه در آن موقع ديگر دردى را دوا نمىكرد ، مليون و حضار تلگراف‌خانه يك پيام تلگرافى براى وزرا و درباريان كه در تلگرافخانه‌ى تهران حاضر بودند ، فرستادند كه قسمتى از آن نقل مىشود : « حضور آقايان عظام - كان الذى خفت ان يكونا - بعد از مخابره تلگراف اولى الآن خبر بدبختى غيرمتوقع رسيد و خاكستر مذلت بر سر مملكت بيخته شد ، انا للّه و انا اليه راجعون . مغرضين ملك و ملت به سلامت باشند . تمام الحاحات براى اين بود كه بلا نازل نگردد . الان خبر تلگرافى رسيد كه قشون روس از سرحد گذشت . تا حال سيصد و پنجاه نفر گذشته و مشغول لشكركشىاند . ديگر هيچ حواسى براى اين جمع كه چون حلقه‌ى ماتم اشك حسرت به نتايج

--> ( 1 ) - كسروى مىنويسد : هنگامى كه باسكرويل گلوله خورد به همراهان خود فرمان درازكش داد و رو به مترجم خود ميرزا حاجى آقا رضازاده ( آقاى دكتر رضازاده شفق استاد دانشگاه ) كرده گفت : حاجى آقا من تير خوردم . اين را گفت و خاموش شد . ( 2 ) - « تاريخ مشروطه‌ى ايران » ، نگارش سيد احمد كسروى ، بخش سوم ، ص 904 - 905 .