على اصغر شميم
513
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
جهالت چند نفر مملكت خرابكن مىريزند ، نمانده . . . حاضرين تلگرافخانه اگر علاجى داريد در تهران بكنيد ، اگر فرمايشى بداريد بفرماييد « 1 » » . نتيجهى خدعه و نيرنگ و پيمانشكنىهاى محمد على شاه اين بود كه سربازان روسى روز هشتم ربيع الاول سال 1327 قمرى به حومهى تبريز رسيدند و كنار پل آجى ( پل روى تلخرود يا آجىچاى ) اردو زدند و فرداى آن روز سوار و پياده روسى در شهر رژه رفتند ولى از طرف مليون و سران آزادى مورد ملاطفت و مهماننوازى قرار گرفتند و مخصوصا به مجاهدين دستور سخت داده شد كه از هرگونه برخورد با سربازان روسى بپرهيزند . محمد على شاه سرانجام در برابر فشارهاى ديپلماسى خارجى و ترس از نتايج وخيم خطاهايى كه مرتكب شده بود و درست هنگامى كه مجاهدين گيلان و اصفهان در شرق حركت به سوى پايتخت بودند ، ناچار در برابر ارادهى مردم سر تسليم فرود آورد و در اواسط ربيع الاول 1327 هجرى دستخط استقرار مشروطه را صادر كرد و به دنبال آن فرمان عفو عمومى داد . فرماندهان اردوهاى مهاجم استبداد ، يكى پس از ديگرى از دروازههاى شهر تبريز عقب كشيدند و راه آذوقه و خواربار باز و بار ديگر تبريز غرق در جشن و سرور و شادمانى گرديد ، اما افسوس كه به قول كسروى « درآمدن روسيان به ايران دلهاى همه را پر از اندوه مىداشت و كسى نمىدانست از اين ميهمانان ناخوانده چه زيانهايى پديد خواهد آمد » . پيروزى نهايى قبلا اشاره كرديم كه علاوه بر نهضت و قيام مردانه مجاهدان تبريز ، در اصفهان و بختيارى و گيلان و بسيارى از شهرستانهاى ايران جنبوجوش و فعاليت براى بسيج نيروهاى مبارز از افراد طبقهى سوم كشور آغاز گرديده و اين كوششها مقدمهى به هم پيوستن نيروهاى انقلاب بزرگ و براى ريشهكن كردن دستگاه استبداد محمد على شاه بود . نخستين دسته از مجاهدين كه به قصد تسخير پايتخت از قرارگاه خود خارج شدند ، هزار سوار بختيارى بودند كه به سردارى حاجى عليقلى خان سردار اسعد در آغاز ماه جمادى الثانى 1327 ( 29 خرداد 1288 شمسى ) از راه جوشقان و قم عازم تهران شدند و نيروى دولتى را كه در كاشان متمركز شده بودند پشت سر گذاشتند و در همان حال سران ديگر بختيارى در تدارك نيرو و بسيج افراد براى حركت به سوى پايتخت بودند . وصول خبر حركت سردار اسعد به تهران چنان رعب و هراسى در دل درباريان و رجال دستگاه استبداد انداخت كه كليهى وزرا غير
--> ( 1 ) - « تاريخ مشروطهى ايران » ، نگارش سيد احمد كسروى ، بخش سوم ، ص 904 - 905 .