على اصغر شميم

488

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

درباريان و نمايندگان مجلس و مليون و آزاديخواهان و سران و رهبران انجمن‌هاى ملى و مديران جرايد و امثال آنان در ديوانخانه‌ى عضد الملك تشكيل گرديد و ملك المتكلمين نطقى پر شور و مهيج ايراد و در پايان نطق خود ، براى ايجاد الفت بين مجلس شاه و محمد على شاه ، خواست كه عده‌اى از عناصر مورد تنفر عامه‌ى مردم يعنى امير بهادر جنگ ، مختار الدوله ، مجد الدوله ، مفاخر الملك ، شاپشال روسى ، موقر السلطنه ، مجلل السلطان و امين الملك را تبعيد كند و چون عضد الملك اين پيام را به شاه رسانيد ، درست هنگامى كه ملت براى پيروزى خود جشن گرفته و بازارها و حتى ادارات دولتى تعطيل بود ، محمد شاه براى تهيه‌ى مقدمات كودتايى كه مىبايستى سرنوشت او را تعيين كند در فكر و انديشه بود و ظاهرا پيشنهاد ملت را پذيرفت و به وسيله‌ى وزارت داخله اعلام نمود كه اشخاص موردنظر تبعيد شدند . اما بعدا معلوم شد كه امير بهادر جنگ به سفارت روسيه پناهنده شده و ديگران همچنان به دسيسه عليه مليون مشغول بودند . در پايان اين گفتار لازم مىدانم بار ديگر قسمتى از نوشته‌ى ادوارد براون را كه به مناسبت اين واقعه تاريخى آورده و نمودارى از نجابت ذاتى و علوهمت و جوانمردى ملت ايران است ، در اين اينجا نقل كنم . براون مىنويسد : « من بايد به يك شكل ديگر از بحران عطف عنان نمايم . در تمام شمال ايران كه شاه و ملتش در جنگ آشكارى بودند و پايتخت كه به دو اردو تقسيم شده بود ، به فردى از اروپاييان دست درازى نشد . اين كار تصادف نبود ، بلكه اراده‌ى مليون بر آن نهاده شده بود كه مبادا اسباب مداخله‌ى آن‌ها ( اروپاييان ) گردد . اين است كشور خاورى و مملكت اسلامى ، يك كشور غير متمدن ، آيا اروپا مىتواند يك چنين نمونه‌اى از خويشتن‌دارى بيارايد ؟ » باغشاه و بهارستان مقدر اين بود كه باغشاه ، چنان‌كه نام آن گواهى مىدهد ، ستاد نيروى مهاجم استبداد قرار گيرد و بهارستان ، كه شكوفه‌هاى بهار آزادى ملت ايران در آن دميده بود ، ستاد مدافعين و مجاهدين از جان گذشته و باايمان راه آزادى و استقلال ملى گردد و خون پاك مردان مجاهد بر صحن بهارستان بريزد و شكوفه‌هاى بهار آزادى را سيراب كند . مقدر اين بود كه نيروى استبداد آخرين تلاش مذبوحانه‌ى خود را به كار ببرد تا صحنه‌هاى پرشور و باشكوه مقاومت و جانبازى ملت ايران در نظر جهانيان پديدار گردد و مشت آهنين به دهان كسانى كه مشروطه و آزادى ايران را مخلوق سياست جنايتكار بريتانيا قلمداد مىكردند ، كوبيده شود . سحرگاه يكى از روزهاى آغاز تابستان سال 1326 قمرى ( تيرماه 1287 شمسى )