على اصغر شميم

473

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

جمال الدين واعظ اصفهانى سخنانى مهيج ايراد كردند و فرياد « زنده‌باد مشروطه » و « مرگ بر استبداد » از حلقوم پنجاه هزار نفر مردم كوچه و بازار كه در آن مراسم اجتماع كرده بودند ، شنيده شد . كسروى درباره‌ى اقدام دليرانه عباس آقا روايات و شايعات گوناگونى را كه در آن ايام انتشار يافته است ، در كتاب خود آورده و به ارتباط عباس آقا با حيدر عمواغلى و سيد حسن تقىزاده نماينده‌ى تبريز و نقش حيدر عمواغلى در انقلاب بزرگ اشاره كرده و تصريح مىكند كه حيدر عمواغلى مأموريت كشتن اتابك را در قبال اعضاى انجمن مليون آذربايجان برعهده گرفته و با اطلاع قبلى تقىزاده ، جوان خونگرم و غيورى به نام عباس آقا را براى انجام اين كار انتخاب كرده بود و خود او پس از گلوله خوردن اتابك در جلوى در بهارستان به صورت سربازان ريگ مىپاشيد تا عباس آقا فرصتى براى فرار از دست سربازان داشته باشد . كسروى در ضمن اين گفتار مىنويسد : « يك چيزى كه مىبايد در پايان گفتار بيفزاييم ، اين است كه انگليسىها چون اتابك را ابزار دست سياست روس مىشناختند ، از او آزرده مىبودند و باشد كه كشته شدن او را آرزو مىنمودند و به دستيارى آقاى تقىزاده از پيش آگاهى مىداشتند . هرچه هست پس از كشته شدن او در روزنامه‌هاى اروپا گفتارهاى فراوانى نوشتند ، در روزنامه‌هاى انگليس بيشتر از ديگر روزنامه‌ها نوشته شد » . كسروى درباره‌ى انعكاس كشته شدن اتابك و اهميت آن واقعه مىنويسد : « كشتن اتابك يك شاهكار بىشمارى است ، و چنان‌كه خواهيم ديد اين شاهكار دل‌هاى درباريان را پر از بيم و ترس گردانيد و جايگاه آزاديخواهان را در ديده‌ى بيگانگان والاتر ساخت و پس از همه‌ى اين‌ها ، كارها را به راه ديگرى انداخته يك دور نوينى براى تاريخ جنبش مشروطه باز كرد . عباس آقا جانبازى بسيار مردانه‌اى نمود » . روايتى را كه ذيلا از كتاب « زندگانى ملك المتكلمين » نقل مىكنيم ، بايد نمودارى از ناتوانى و درماندگى محمد على شاه و درباريان نوكرمآب او در برابر نهضت نيرومند آزاديخواهى ملت ايران دانست كه نظاير آن را در جريان انقلابات ملى اكثر ممالك جهان مىتوان ديد . دكتر ملك‌زاده مؤلف كتاب مزبور چنين مىنويسد : « ميرزا صالح خان آصف الدوله كه يكى از مردان وطن‌پرست مشروطه‌خواه و درستكار ايران بود و در آن زمان ( زمان صدارت اتابك ) حكومت تهران را عهده‌دار بود ، چنين نقل مىكرد : عصر روز هفته عباس آقا ، محمد على شاه مرا احضار كرد . . . شاه در حال خشم و غضب قدم مىزد و عده‌اى از درباريان و چاپلوسان در كنار ايستاده بودند . به محض اين‌كه چشمش به من