على اصغر شميم
426
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
طبقات همينكه ناصر الدين شاه كشته شد و مظفر الدين شاه بر جاى او نشست ، با آگاهى و اطلاع كاملى كه از خصوصيات اخلاقى شاه جديد داشتند ، در مسير انقلاب آرام قرار گرفتند و با طرفداران تحول سياسى همداستان شدند . ب - ناصر الدين شاه ، هرچند كه ظاهرا و بنابر مصلحت وقت ، اختياراتى به وزيران و صدراعظم خود مىداد ، اما در حقيقت آنان را نوكران و مجريان دستورها و فرمانهاى خود مىدانست . در چنين حالتى واخوردگان و شكستديدگان سياسى نظير ميرزا على خان امين الدوله و امثال او ، از خود عكس العمل نشان مىدادند و با توجه به موقعيت سياسى و نفوذى كه از لحاظ سياسى و مالى در جامعه داشتند ، خردهگيرىها و انتقادات آنان و احيانا اتهاماتى كه به مصادر امور و درباريان مقرب وارد مىساختند ، در ميان روشنفكران و شيفتگان آزادى و طالبان تغيير رژيم حكومت مؤثر بود . ج - ناصر الدين شاه ، چنانكه در فصول پيش مكرر اشاره كردهايم ، مىخواست سلطهى خود را بر طبقهى روحانى تحميل كند . او خود را ظل اللّه و خليفهى عالم تشيع و سلطنت خود را موهبت الهى مىدانست و معتقد بود كه علاوه بر سلطنت و زمامدارى در سياست كشور ، رياست فائقه بر روحانيت را بايد به دست آورد . عكس العمل طبقهى روحانى در برابر تمايلات و مقاصد شاه ايجاد نارضايتى در ميان مردم و تبليغ شديد عليه درباريان و اطرافيان شاه و يكى از جلوههاى نفوذ و قدرت معنوى اين طبقه بود . مداخله در امر توتون و تنباكو و تحريم استعمال آنكه ناصر الدين شاه را در برابر اين نيروى عظيم و مؤثر به زانو درآورد و ما ضمن جريان انقلاب نقش مؤثر اين طبقه را در اين امر مهم تشريح خواهيم كرد . سوم - زبونى و حالت تسليم و رضاى سلاطين قاجار در برابر بيگانگان ، بهويژه روسيه و انگليس ، و بازگذاردن دست سياستهاى بيگانه در امور داخلى ايران و وامخواهى از خارجيان و قبول تعهدات كمرشكن و منافى استقلال كشور در برابر وامهاى خارجى ، از جمله عواملى بود كه روحيهى عمومى را به شدت تحت تأثير قرار داد و ايمان مردم را نسبت به سلاطين قاجار متزلزل ساخت . سوءظن و بدبينى عمومى به پايهاى رسيد كه شاه قاجار را دستنشاندهى خارجى و درباريان و وزرا و مصادر امور را عمال بيگانه مىدانستند . در اين مورد بايد به دو نكته مهم اشاره كنيم : 1 - پس از شكستهاى ايران از روسيه در زمان فتحعلى شاه ، نفوذ نمايندگان سياسى روس و انگليس در ايران به قدرى زياد شده بود كه نه تنها زمام امور سياسى كشور را در دست داشتند ، بلكه در امور شخصى افراد نيز به اقتضاى سياست دولت متبوع خويش مداخله مىكردند . هر وزيرى كه تحت حمايت يكى از آن دو سياست قرار مىگرفت و اوامر آنان را اجرا