على اصغر شميم

425

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

بررسى قرار داديم ، لازم است كه به تجزيه و تحليل علل و ريشه‌ها و عوامل انقلاب بپردازيم : اول - اين فصل را با عنوان « انقلاب آرام و تغيير رژيم سياسى ايران » آغاز كرديم ، بدان جهت كه از شروع سلطنت مظفر الدين شاه يعنى از سال 1313 هجرى قمرى تا صدور فرمان مشروطه از طرف آن پادشاه ، مقدمات رژيم حكومت به تدريج و بدون خونريزى و قيام مسلحانه‌ى عمومى ، فراهم شده و جلوه‌هاى مهم انقلاب آرام ايران ، فقط تشكيل بعضى اجتماعات در مساجد و ايراد خطابه‌هايى بر منبرها و يك نوع جنب‌وجوش ملايم و مسالمت‌آميز از طرف بازاريان بوده و از اين جريان چنين استنباط مىشود كه شخص مظفر الدين شاه بيش از هر دربارى بىاطلاع ، واقعيت تكوين يك نهضت سياسى را درك كرده و خود را براى مواجه شدن با تغيير رژيم و چشم‌پوشى از اختيارات بىحد و حصر سلطنت مطلقه‌ى فردى آماده نموده بود . مقاومت منفى مردم در مورد توتون و تنباكو ، كشته شدن ناصر الدين شاه به دست ميرزا رضا كرمانى ، سوءقصد به جان مظفر الدين شاه در سفر اروپا ، نامه‌ها و شكواييه‌هاى روحانيون درجه‌ى اول خطاب به شاه ، مندرجات روزنامه‌هاى آن عصر و شايد ملاقات‌ها و گفتگوهاى بعضى از نمايندگان سياسى بريتانيا با شاه و بالاخره نرم‌دلى و خوش‌فطرتى شاه كه در عرف سلطنت مطلقه‌ى فردى به ضعف نفس تعبير مىشود ، از عواملى بود كه تحول سياسى ايران را در اين مرحله به يك انقلاب آرام مبدل ساخت . دوم - ريشه‌هاى اصلى انقلاب ايران را ، مانند هر انقلاب سياسى مشابه آن ، بايد در نفس حكومت مطلقه‌ى فردى جستجو كرد ، نه فقط از جنبه‌ى جلوه‌ها و عوامل ظاهرى . در فصول گذشته ما ضمن تشريح رژيم حكومت قاجاريه به اين نكته اشاره كرديم كه عصر ناصر الدين شاه دوره‌ى استحكام بنيان سلطنت مطلقه و دوره‌اى است كه قدرت مقام سلطنت بيش از هر زمان بر كليه‌ى شئون كشور و ملت ايران ، از هر صنف و طبقه ، سايه انداخته و بسط دامنه نفوذ شاه كه مظهر كامل دولت مركزى بود ، در سراسر كشور ، طبعا دايره‌ى نفوذ متنفذين محلى را روزبه‌روز تنگ‌تر مىساخت و به عبارت ديگر قدرت دولت مركزى جانشين قدرت‌هاى محلى مىشد . اين تحول سياسى به نفع دولت مركزى ، در ميان طبقات جامعه‌ى عكس العملهاى متفاوتى داشت به شرح زير : الف - طبقه‌اى از شاهزادگان قدرت‌طلب قاجار و مالكان عمده و سران ايلات و عشاير و خان‌ها كه به خودسرى خو گرفته و طبعا با بسط نفوذ و قدرت حكومت مركزى مخالف بودند ، در اين تحول سياسى به نفع دولت ، زوال قدرت و فرمانروايى خود را در آينده‌ى نزديك پيش‌بينى مىكردند و بنابراين هماهنگى با هر نهضتى را كه هدف آن سلب قدرت و اختيارات از شاه بود ، به عنوان يك راه چاره و گريز از سلطه‌ى حكومت مركزى لازم مىشمردند . زبده‌ى افراد اين