على اصغر شميم

392

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

گفته شد ، شجاع السلطنه او را فروغى تخلص داد و با قاآنى آشنا شد . اما بر خلاف آن شاعرزاده وى به تصوف گراييد و در عالم سير و سلوك عرفا قدم گذاشت و طبع لطيف او به تخيلات و افكار نغز و دلكش عرفانى آراسته شد و به سبب پيروى از طريقت و عرفان و شوريدگى حال و غزليات شيواى عرفانى مورد سوءظن و تعقيب متشرعين قرار گرفت . فروغى مردى بلندهمت و وارسته و دست و دل‌باز و مهربان و متواضع بود و چون آوازه‌ى شهرت او در سرودن غزليات عرفانى به گوش ناصر الدين شاه رسيد ، او را احضار كرد و از آن پس ، شاه اشعار خود را براى فروغى مىخواند و غزليات فروغى را با شور و اشتياق مىشنيد . روزى شاه چند بيت از غزلى را كه ساخته بود براى فروغى خواند و از او خواست كه غزل را تمام كند مطلع غزل ناصر الدين شاه اين بود : دوست نبايد ز دوست در گله باشد * مرد نبايد كه تنگ‌حوصله باشد فروغى دنباله‌ى غزل را با اين بيت : دوش به هيچم خريد خواجه و ترسم * باز پشيمان درين معامله باشد آغاز نموده و با مقطع ذيل پايان داد : با عزل شاه نكته‌سنج فروغى * من چه بگويم كه قابل صله باشد براى نشان دادن مشرب عرفانى فروغى و لطف طبع اين غزل‌سراى شيرين‌سخن سه بيت از نخستين غزل ديوان او نقل مىشود : كى رفته‌اى ز دل كه تمنا كنم ترا * كى بوده‌اى نهفته كه پيدا كنم ترا غيبت نكرده‌اى كه شوم طالب حضور * پنهان نگشته‌اى كه هويدا كنم ترا با صد هزار جلوه برون آمدى كه من * با صد هزار ديده تماشا كنم ترا چند بيت زير برگزيده از غزل شيواى فروغى بسطامى است : يك شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت * داد خود را زان مه بيدادگر خواهم گرفت چشم گريان را به طوفان بلا خواهم سپرد * نوك مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد * شعله‌ها خواهم شد و در خشك و تر خواهم گرفت انتقامم را ز زلفش موبه‌مو خواهم كشيد * آرزويم را ز لعلش سربه‌سر خواهم گرفت