على اصغر شميم
390
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
تنها از لحاظ يك شوخى بامزه قابلتوجه نيست بلكه عنوانى كه وصال در خطاب به شجاع السلطنه براى او اختيار كرده ، قابل دقت است . وصال طى نامهى منظوم خود شجاع السلطنه را شاه خطاب كرده و چنين گفته است : هر زمانم گوشمالى چرخ بداختر دهد * هر زمان رخش بلايى بر سر من سر دهد دست ازو بر دامن شه مىزنم وين طرفه بين * كاو هم از طيبت مرا سهمى از آن بدتر دهد سيم جستم داد شاهم يك كنيز فضه نام * تا چه بخشد گر مرا چيزى به جاى زر دهد بهطورى كه ملاحظه مىشود ، وصال در خطاب به شجاع السلطنه در ابيات دوم و سوم ، او را شاه خوانده است و ما طى فصول گذشته به اين نكته اشاره كردهايم كه پادشاه قاجار ، برطبق سنت ملى و تاريخى ، خود را شاهنشاه و فرمانفرمايان ايالات بزرگ يعنى ممالك فارس و آذربايجان و خراسان و كرمان را همرديف شاهان مىدانست . فرزندان وصال شيرازى نيز از ذوق ادب و لطف طبع بىبهره نبودهاند و روىهمرفته خاندان وصال يكى از خاندانهاى ادبدوست و ادبپرور دورهى قاجاريه بوده است . قاآنى - ميرزا حبيب فرزند ميرزا ابو الحسن گلشن ، به سال 1222 قمرى در شيراز به دنيا آمد و در سى سالگى شاعرى توانا بود و ابتدا حبيب تخلص مىكرد . در سفر خراسان با ميرزا عباس بسطامى ، اديب و شاعر معاصر خود آشنا شد و چون آن دو به دستگاه فرمانروايى شجاع السلطنه والى خراسان و كرمان راه يافتند ، شجاع السلطنه ، به مناسبت نام فرزندان خود اكتاى قاآن و فروغ الدوله ، ميرزا حبيب را قاآنى و ميرزا عباس بسطامى را ، كه تخلص شعرى او مسكين بود فروغى تخلص داد . قاآنى را غالب ادبا و نويسندگان عصر ما بزرگترين شاعر دورهى قاجاريه و در قصيدهسرايى بىهمتا دانستهاند و چنين بهنظر مىآيد كه در نظم به معنى اعم يعنى در پيوستن كلمات موزون و انجام شعرى و آهنگ آوردن كنايات و تشبيهات و لطايف و بعضى مضامين تازه و بديع برتر از شاعران ديگر آن عصر بوده است . ادوارد براون زير عنوان « هنرها و عيوب قاآنى » دربارهى اين سرايندهى نامى چنين مىنويسد : قاآنى يكى از خوشآهنگترين و عذب البيانترين شعراى ايران است و تسلط او بر لغات حيرتانگيز است . ليكن همت و نيت عالى و اصول نجيبهى شريفه در گفتارش نيست . نه تنها مردمان مقتدر را هنگام توانايى مىستايد و به آنها تملق مىگويد و چون ضعيف و معزول شدند ، بد گفته و نكوهش مىكند ، بلكه حاضر است ايهام و كنايات قابل سرزنش استعمال كرده ، حتى خشنترين هجو و قبيحترين دشنام نيز در گفتار خود وارد سازد . در قصايد متعدده