على اصغر شميم

389

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

انشا و صفات برجسته‌ى اخلاقى وى آشنا شد ، او را در سلك درباريان و مقربان خويش درآورد . نشاط شايد نخستين گوينده‌ى عصر قاجار باشد كه با آثار لطيف و شيواى خود به غزلسرايى روح تازه دميده است . وى در اواخر عمر به بيمارى سل دچار شد و به سال 1244 هجرى قمرى جهان را بدرود گفت . غزل زير يكى از شيواترين غزليات نشاط است : طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد * در دل دوست بهر حيله رهى بايد كرد روشنان فلكى را اثرى در ما نيست * حذر از گردش چشم سيهى بايد كرد شب كه خورشيد جهان‌تاب نهان از نظر است * قطع اين مرحله با نور مهى بايد كرد خوش همى مىروى اى قافله‌سالار به راه * نظرى جانب گم كرده رهى بايد كرد نه همين صف‌زده مژگان سيه بايد داشت * در صف دلشدگان هم نگهى بايد كرد گر مجاور نتوان بود به ميخانه‌ى نشاط * سجده از دور به هر صبحگهى بايد كرد « 1 » وصال - ميرزا ( محمد ) شفيع مشهور به ميرزا كوچك متخلص به وصال به سال 1193 قمرى در شيراز متولد شد و در سال 1262 قمرى وفات يافت . مردى شوخ‌طبع و زودرنج و به فنون ادب آشنا بود و در خط و موسيقى نيز مهارت داشت و در جوانى غزليات خود را با آواز دلكش مىخواند و مردم را شيفته‌ى شعر و آواز خود مىساخت . وصال خطاط و اديب و شاعر و خوش‌صدا و موسيقىدان و با منطق و فلسفه نيز آشنا بود و هنگامى كه به حضور فتحعلى شاه بار يافت و قرآن نفيسى را كه به خط خود نوشته بود به شاه تقديم كرد و قصيده‌ى خود را در مدح شاه خواند ، فتحعلى شاه با حضور عده‌اى از ادبا و شعراى دربار و شجاع السلطنه فرمانرواى فارس وصال را مخاطب ساخت گفت : « جناب وصال در كسب كمال افراط نموده‌اند » . سپس او را به شجاع السلطنه سپرد و دستور داد كه در رفاه حال او بكوشد . ادوارد براون از قول رضا قلى خان هدايت نوشته است كه وصال از مبالغه فتحعلى شاه درباره‌ى كمالات خود رنجيده‌خاطر گشت . شجاع السلطنه به دستور فتحعلى شاه در توجه نسبت به وصال دريغ نمىورزيد تا آن‌كه روزى وصال ضمن قطعه‌ى شعرى از شجاع السلطنه فضه ( نقره يعنى پول ) خواست . شاهزاده كنيز سياه بدقيافه‌اى را به نام فضه به خانه‌ى وصال فرستاد و به او نوشت : جناب وصال فضه را فرستادم تحويل بگيريد . وصال از ديدن كنيزك وحشت كرد و او را در خانه نگه داشت و طى ابياتى چند شوخى شجاع السلطنه را پاسخ گفت و شاهزاده مبلغى پول نقره براى وصال فرستاد و كنيزك را بازگرداند . اين روايت كه از كتاب « نهضت ادبى ايران » به قلم ابراهيم صفايى نقل شد ،

--> ( 1 ) - نقل از كتاب نهضت ادبى ايران در عصر قاجار ، به قلم ابراهيم صفايى ، چاپ دوم ، تهران .