على اصغر شميم
381
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
علم و دانش به عمل نمىآمد و آنچه توجه آنان را به خود جلب مىكرد علوم دينى و منقول بود . دوران كوتاه حكومتهاى افشاريه و زنديه ، كه آن را مىتوان برزخى بين دولتهاى طولانى صفويه و قاجاريه دانست ، بيشتر به كشمكش و زدوخورد و جنگهاى داخلى و خارجى گذشت و از نظر علوم و ادبيات ، اين دوره را هم بايد دنبالهى صفويه شمرد ؛ با اين تفاوت كه عامل مرور زمان تا حدى آثار ناشى از سياست خشك مذهبى صفويه را از ميان برد . بار ديگر فعاليتهاى فكرى و عقلى در ميان جامعهى ايرانى آغاز گرديد و ارتباط ايران با اروپا و آشنا شدن بعضى افراد باسواد ايرانى با مظاهر تمدن علمى اروپا به توسعهى نهضت ادبى و علمى ايرانى كمك كرد و در ميان شاهزادگان درسخوانده و باذوق قاجاريه كسانى مانند عباس ميرزا وليعهد فتحعلى شاه و برادرش محمد على ميرزا دولت شاه و امثال آنان به كسب و اقتباس مظاهر فرهنگ و تمدن جديد اروپا همت گماشتند و خوشبختانه اقدامات آنان به وسيلهى قائممقام و اميركبير دنبال شد و با تأسيس دار الفنون ، عليرغم مخالفت مرتجعين متعصب ، طبقهى جوان با سواد ايران با علوم عقلى آشنا گرديدند . ادبيات و هنر در هر جامعه تابع ذوق و سليقه و احساسات مردم و با توجه و استقبال حكومتها و دولتها قابل رشد و توسعهى سريع است ؛ بهويژه كه شعر و شاعر هميشه در ميان پادشاهان و امرا خريدار فراوان داشته و وسيله ارضاى حس خودخواهى سلاطين و ملايم طبع تملقپسند پادشاهان و اميران و فرمانروايان بوده است . اما رشد علمى جامعه به سهولت و آسانى و بدون وجود مكتب علمى و موجبات ديگر امكانپذير نيست و چنانكه گفته شد ، چنين مكتب علمى موجبات رشد فكرى و علمى از اوايل سلطنت ناصر الدين شاه يعنى از نيمهى دوم قرن سيزدهم هجرى بهوجود آمد و مرور زمان لازم بود تا اين مكتب گسترش يابد و ذوق و حس كنجكاوى و تجسس علمى و شور اشتياق به درك مسائل رياضى و طبيعى و جغرافيايى و طب و امثال آن در طبقه باسواد كشور تهييج شود . بنابراين دوران قاجاريه را هرچند كه از لحاظ نهضت ادبى ، بهويژه شعر و شاعرى ، مىتوان نظير دورهى رنسانس اروپا در قرن چهاردهم و پانزدهم ميلادى دانست ، ليكن از لحاظ علمى بسيار فقير است . 1 - علوم حكمت حكما را به يك تعبير مىتوان در رديف علماى دينى قرار داد ، مخصوصا آن طبقه از حكما كه فلسفه و عقايد و آراى فلسفى خود را تابع دين قرار دادهاند و آنان را متكلمين و يا به تعبير ديگر متألهين مىخوانند و از اين گروه در دورهى صفويه نيز نمايندگانى برجسته مانند شيخ