على اصغر شميم
362
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
شهرستان و هر شهر كوچك و بزرگ عوامل ديگرى براى دور نگاه داشتن مردم و ايجاد اختلاف بين سكنه محلات شهر وجود داشت . بعضى از اين عوامل ناشى از تعصب مذهبى بود مانند محدود و محصور شدن اقليتهاى مذهبى ساكن هر شهر در محله مخصوص . اقليت يهود و اقليت مسيحى ارامنه و آسورى در هر شهر به صورت اجتماع در محلهى مخصوص به خود زندگى مىكردند و هيچگاه نمىتوانستند در محلات مخصوص مسلماننشين سكونت اختيار كنند . مكاسب و مشاغل حرام مانند تهيه و خريد و فروش مسكرات و امثال آن مخصوص اقليتها بود و اقليت يهود در هر شهر پستترين و زبونترين گروه اجتماعى شهر را تشكيل مىدادند . همچنين دشمنى و كينهتوزى بين فرق اسلام مانند شيعه و سنى ، شيخى و متشرع ، متصوفه و قشريون و امثال آنها با شدت از طرف بعضى از ملاها و ملانماهاى متعصب خودخواه دامن زده مىشد و شكاف بين گروههاى اجتماعى را وسيعتر مىساخت . دستهى ديگر از عوامل موجد اختلاف بين سكنه هر شهر ، ناشى از معتقدات خرافى مردم و اين معتقدات نيز قسمتى از آن دسته از معتقدات خرافى بود كه رنگ و جلوهى مذهب داشت . مثلا در اكثر شهرهاى مركزى و غربى ايران سكنه هر شهر به دو دستهى متمايز : نعمتى و حيدرى تقسيم شده بودند و محلات حيدرىنشين و محلات نعمتىنشين شهر مشخص و معلوم بود . اختلاف و كشمكش بين نعمتىها و حيدرىها در ايام محرم و روزهاى سوگوارى و راه انداختن دستهها غالبا بر اثر يك پيشآمد كوچك به زدوخورد و كشتار مبدل مىشد و جمعى بىگناه در آن ميان به آتش تعصب جاهلانه همشهريان خود مىسوختند « 1 » . 4 - چون شغل و پيشه و فن و صنعت ، چنانكه بالاتر گفته شد ، در خانوادهها تقريبا
--> ( 1 ) - در طفوليت يعنى چهل سال پيش اين داستان را از زبان پدرم كه مردى روشنفكر و آزاديخواه و در عين حال بسيار ديندار و مقيد به آداب مذهبى بود ، شنيدم كه از قول جدم نقل مىكرد . جدم گفته بود كه در همدان در محلهى نعمتىها زندگى مىكردم و نشانه ( آرم ) نعمتىها بيل كوچكى بود از طلا كه آن را در امامزاده يحيى نگاه مىداشتند و نشانهى حيدرىها توغ يعنى علمى بود كه بر سر چوب آن پنجهاى از نقره نصب كرده بودند . در يكى از روزهاى ماه محرم كه دستهى حيدرىها به محلهى نعمتىها آمده بود اهل محل با شور و اشتياق و منقلهاى پر از آتش كه اسپند بر روى آن مىپاشيدند به استقبال حيدرىها رفتند ولى كمى بعد بين سران حيدرىها و بزرگان محله نعمتى بر سر اينكه از بيل و توغ كداميك نر و كداميك ماده است ، گفتگو درگرفت . نعمتىها بيل را نر و توغ را ماده مىدانستند و حيدرىها خلاف اين عقيده را داشتند . سرانجام گفتگو به زد و خورد و نزاع كشيد و طرفين با قمه و قداره و چوب به جان يكديگر افتادند و جمعى بىگناه در آن واقعه هلاك شدند . ( مؤلف )