على اصغر شميم
350
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
اين عنوان كه پيرو طريقهى سنت هستند ، دشمن خويش مىپنداشت « 1 » . جامعهى ايرانى در فاصلهى بين انقراض سلطنت صفويه و تأسيس سلطنت قاجاريه ، با همان خصايص روحى و اخلاقى خود باقى ماند و جامعهى عصر قاجاريه نيز وارث همان خصايص گرديد . اين جامعه در وهلهى اول و صرفنظر از طبقهبندى حرفهاى ، مركب از دو طبقهى مشخص و آن دو طبقه عبارت بود از : طبقات يا طبقهى حاكمه و طبقات يا طبقهى محكوم : طبقات حاكمه مركب بودند از : 1 - دولت ، كه با تمام سازمانها و اقتدارات خود در وجود شخص شاه خلاصه مىشد و چنانكه در فصول پيش مكرر اشاره كردهايم ، تمام افراد و عناصر تشكيلدهندهى دولت ، از آبدارشاهى و فراش حكومتى گرفته تا صدراعظم مملكت ، همگى نوكران شاه خوانده مىشدند . 2 - روحانيت ، كه از ديرباز بر روح و قلب مردم حكومت داشت . افراد و عناصر روحانى از مسئلهگو و ملاى دهكده گرفته تا مجتهدين طراز اول ، با يك رشتهى بسيار محكم و استوار نامريى به هم پيوسته و با تمام نفوذ و قدرت معنوى براى حفظ اعتبار و منافع طبقهى خود در راه هدف مشترك مىكوشيدند . بين دو جناح طبقهى حاكمه يعنى دولت و روحانيت بر سر قدرتطلبى و بسط نفوذ در ميان مردم ، يعنى بين طبقهى محكوم ، يك مبارزهى پنهانى و مداوم ولى آرام و بدون تظاهر ، وجود داشت ولى در اين مبارزه هميشه پيروزى با روحانيت بود زيرا كه : اولا - افراد طبقهى روحانى ، چنانكه گفته شد ، به هم فشرده و به هم پيوسته و داراى منافع و هدف مشترك بودند . ثانيا - نفوذ اين طبقه ريشههاى عميق هزار ساله در روح و قلب مردم داشت و مردم بهويژه عوام الناس به سابقهى تعصب مذهبى و عقايد راسخ ، خود را پيرو احكام و دستورها و بهطور كلى خواستهها و تمايلات طبقهى روحانى مىدانستند . ثالثا - افراد و عناصر تشكيلدهندهى دولت ، بر خلاف طبقهى روحانى ، هيچگونه پيوستگى معنوى با يكديگر نداشتند و همگى از مأمورين عالىرتبه تا كارمندان عادى در داخل كادر طبقهى خود براى به دست آوردن سود مادى و مقام و منصب و تقرب به دربار و شاه ، با يكديگر
--> ( 1 ) - داستان دراويش تبرايى و تولايى دورهى صفويه كه جيرهخوار دولت و مأمور تشديد و تقويت حساسيت مذهبى و تلقين عقايد و افكار خرافى به مردم سادهلوح و ايجاد نفاق و كينه نسبت به پيروان طريقهى سنت بودند ، مشهور است .