على اصغر شميم
325
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
است به خانمها قصه كردند : خلاصهى آنكه ديشب در فلان باغ به دعوت فلان شخص به علت مألوف بزمى آراسته و پنج شش نفر از فواحش معروفات آورده بودند ، هنوز مجلس گرم نشده سرد شده و اول پياله درد آمد . صدراعظم چنانكه عادت اوست ، به يكى از زنها شوخى آغازيد و بر سيل هزل به فاحشه فحش داد . ضعيفه جدا دشنام را رد كرد و بد گفت . اصحاب خواستند لنگ بيندازند و ميانجى شوند ، زنها به يكديگر همدست و همزبان فحش را به دوره انداختند . ترجيح كلام به دشنام صدراعظم مىگشت . ركاكت و فضاحت طورى شد كه طرفين تاب نياوردند و چون غيرت زنها بيشتر بود ، برخاستند و مجلس را به رجال حميده خصال گذاشتند ، الغرض سور و سرور زهرآلود و انجمن خنك و تلخ شد . شام نخورده هريك از گوشه ( اى ) فرار رفتند » . « خانمها به شاه عرض كردند كه از اين اوضاع خبر داريد و مىدانيد كه از روز و شب صدراعظم شما چهسان مىرود ، پس چرا فكر مملكت و رعيت خود نيستيد ؟ » نباشد به نزديك داناپسند * شبان خفته و گرگ در گوسفند « شاه از گفته پشيمان بيرون رفت كه از پيشخدمتهاى متملق حرفهاى ملايم طبع و قصههاى موافق مزاج بشنود « 1 » » . اگر روايت نقل شده را صحيح و خالى از شائبه غرضورزى تصور كنيم ، اين سؤال پيش مىآيد كه با وجود استبداد رأى و اقتدار و نفوذ شخصى كه ناصر الدين شاه داشت ، چرا امين السلطان را از صدارت خلع نكرد و يا لااقل او را از ارتكاب چنان اعمال ننگينى بازنمىداشت . پاسخ اين سؤال بسيار آسان است . ناصر الدين شاه خود غرق در عيش و عشرت و شهوترانى بود و صدراعظمى چون امين السلطان و رجال همفكر و همعقيده او بهتر از كسان ديگر مىخواستند اسباب و وسايل كامجويى شاه را فراهم سازند و هرچند صباحى يك يا چند صيد تازه به دام شهوت او بيندازند . علاوه بر آن ، اگر چنانكه امين الدوله و مورخين دورهى مشروطيت و مطبوعات آن عصر نوشتهاند ، قبول كنيم كه امين السلطان را قدرت دولت تزارى روسيه بر سر كار آورده و در آن مقام پشتيبان او بوده است ، ظاهرا ديگر موردى براى اعتراض به ناصر الدين شاه در حفظ آن مرد در مقام صدارت باقى نمىماند . اما مسئلهى مهمتر اين است كه هم ناصر الدين شاه و هم صدر اعظمهاى او و وزيرانش در يك امر با يكديگر توافق كامل داشتهاند و آن امر عبارت بود از : كيفيت تقسيم مشاغل و چگونگى اعطاى مناصب و القاب به اشخاص .
--> ( 1 ) - خاطرات سياسى امين الدوله .