على اصغر شميم

323

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

ويژه امور مالى و نظامى ، شخصا رسيدگى مىكرد و وزارت دول خارجه را نيز عهده‌دار بود و ميرزا محمد على خان شيرازى را به نيابت خود در آن وزارتخانه برگماشت . پس از قتل اميركبير ، ناصر الدين شاه براى جلوگيرى از تمركز قدرت و اختيارات در دست يك نفر ، كارهاى مملكت را بين شش وزارت تقسيم كرد كه عبارت بودند از : داخله ، خارجه ، جنگ ، ماليه ، عدليه ، وظايف و علوم . به منظور سلب هرگونه قدرت از صدراعظم به وزيران امر كرد كه شخصا از شاه دستور بگيرند و اوامر او را اجرا كنند و ضمنا وزارت دربار اعظم را توسعه داد و آن سازمان را كه به‌طور مستقيم و بلاواسطه زير نظر و فرمان شاه بود ، تقويت نمود و قدرت وزير دربار به حدى رسيد كه صدراعظم را تحت الشعاع نفوذ خويش قرار داد . تعداد وزارتخانه‌ها پيوسته در حال تغيير بود ، به‌طورى كه تا سال 1283 قمرى به هفت و در سال 1289 قمرى در زمان صدارت حاجى ميرزا حسين خان قزوينى مشير الدوله ، تعداد آن‌ها به 9 وزارتخانه رسيد كه عبارت بودند از : داخله ، خارجه ، ماليه ، عدليه ، جنگ ، علوم ، فوايد عامه ، تجارت و زراعت و وزارت دربار . نتيجه‌ى سفر اول ناصر الدين شاه به اروپا اين بود كه در بازگشت به ايران بار ديگر وزارتخانه‌هاى موجود را در يكديگر ادغام و آن‌ها را به شش وزارتخانه مبدل كرد و در سال 1291 هجرى قمرى ظاهرا به وزيران خود اختيارات و مسئوليت داد . چنان‌كه در فصل نهم اشاره كرديم ، ناصر الدين شاه به پيشنهاد حاجى ميرزا حسين خان مشير الدوله ، مقرراتى درباره‌ى حدود اختيارات و تكاليف وزيران و مأمورين عالىرتبه‌ى دولت و فرماندهان و ولاة و حكام ولايات ، تدوين و آن را زير عنوان « قانون » ضمن فرمانى به صدراعظم و به وسيله‌ى او به وزيران و مأمورين دولت ابلاغ نمود و پس از مراجعت از سفر دوم خود به اروپا نيز در سال 1298 قمرى دستخطى صادر كرد و در آن دستخط متذكر شد كه « اجراى احكام و استحكام مبانى افكار صايبه منوط به وجود وزرا و نوكرهاى صاحب‌تجربه دولتخواه عاقل كامل باغيرت است » . وزرا و نوكرهاى دولتخواه باغيرت ( كليه‌ى مأمورين دولت اعم از عالىرتبه و عادى ) كه طبق دستخط شاهانه داراى اختياراتى شده بودند ، چون به افكار و عقايد و روش مستبدانه و خودخواهى و خودپسندى ناصر الدين شاه ، كم‌وبيش آشنايى داشتند ، از آن اختيارات جز براى حفظ مقام و منافع خود استفاده نكردند ، زيرا سرانجام دردناك زندگى اميركبير كه مىخواست به اراده و اختيار خود مملكت را اداره كند و شاه را از مداخله در امور بازدارد ، هنوز از خاطرها محو نشده بود و علاوه بر آن رجال و وزراى نوكرمآب جز طريقه‌ى گوش به فرمان شاه داشتن ، راه ديگرى بر صيانت خود نمىشناختند .