على اصغر شميم
267
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
انگليس و تأمين اعتبار از راه استقراض از بانك شاهنشاهى مطلع ساخت . آنگاه تلگراف تسليت مرگ شاه و تهنيت سلطنت شاه جديد از طرف درباريان تهيه و به تبريز مخابره شد و جواب آن از طرف مظفر الدين شاه از تبريز رسيد . در اين تلگراف مظفر الدين شاه براى احتراز از هرگونه مخالفت احتمالى درباريان با سلطنت خود ، يادآور شده بود كه دربار وليعهد در تبريز « حتى يك نفر ندارد كه به دقايق الفاظ آگاه باشد تا به حقايق معنى چه رسد « 1 » » . بدينترتيب شاه جديد به رجال و درباريان اطمينان داده بود كه هريك در مقام خود باقى خواهند ماند . مظفر الدين شاه كه واقعهى ترور ناصر الدين شاه او را سخت بيمناك ساخته و فاصلهى تبريز و تهران را با نگرانى و تشويش خاطر طى مىكرد ، عليرغم تشريفاتى كه امين السلطان براى ورود او به پايتخت پيشبينى نموده بود ، صبح يكشنبه بيست و پنجم ذى حجه ، بهطور ناگهانى و بدون انجام تشريفات وارد پايتخت شد و به دوران انتظار درباريان و نوكران دستگاه سلطنت « 2 » ، پايان بخشيد . مسئلهى صدارت عظمى مظفر الدين شاه كه در سن 44 سالگى پس از گذراندن يك دورهى ممتد وليعهدى به سلطنت رسيده بود ، چنانكه اشاره شد به وسيلهى تلگراف حضورى از تبريز ، امين السلطان را به حفظ مقام خود در دستگاه سلطنت اميدوار ساخت . در سالهاى آخر سلطنت ناصر الدين شاه نويسندگان تاريخى مشروطيت ايران ، ميرزا على اصغر خان امين السلطان صدراعظم را مردى فرومايه و طماع و احيانا خائن و بعضى ديگر از نويسندگان او را دستنشاندهى ديپلماسى
--> ( 1 ) - نقل از كتاب خاطرات ميرزا على خان امين الدوله . ( 2 ) - امين الدوله در خاطرات خود زير عنوان غسل و تكفين ناصر الدين شاه چنين نوشته است : لاجرم پيكر پادشاه از لباس عاريت برهنه شد . . . كفن خواستند نبود . تربتى كه اين پادشاه بدبخت به دست خود از مرقد مطهر حسين بن على صلوات اللّه عليه كه پيوسته به آن تبرك مىكرد و بايستى در اين حين به بدنش آميخته شود به دست نيامد . محمد على خان امين السلطنه رختدار و صندوقدار كه با بىسوادى و ناقابلى به توجه و الطاف اين پادشاه مكانتى داشت نه خود ماند و نه كسى در صندوقخانه گذاشت كه لوازم تجهيز پادشاه معطل نماند . پس از ساعتى كه شاه ايران برهنه و بىكفن ماند عضد الملك برد متبرك و تربت خالص و ذخيرهى روز سياه خود را آورد و شاه را از خاك برداشت . جنازه را بعد از غسل و تكفين به اطاق بردند حالا شال نيست كه احتراما جسد مطهر را به آن بپوشانند چرا كه پروردگار نعمت و برآوردگان تربيت شاه مقتول همه پراكنده و به خود مشغول بودند .