على اصغر شميم
154
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
كه از بلدان ايران منال ديوان را ارتفاع دهد و در انحاى حدود و اقصاى ثغور حراست قلاغ و بقاع كند . من بودم كه متمردين درگاه را تباه كردم و از براى هيچكس در ايران ملجأ و پناه نگذاشتم . امروز به جاى پاداش ، پادشاه مرا كيفر ( دهد ) گناه نبايد كرد و كار مملكت را تباه نبايد داشت . شاهنشاه را اين سخنان كه بيرون شريعت ادب بود ، نايرهء غضب جنبش داد و فرمود : كلمات تو را با شيطان رجيم كه در حضرت سلطان كريم ( يعنى : خدا ) در ترك سجده ( به حضرت آدم ) القاء مىكرد مشابهتى تمام است . نخست بگوى كه تو مردى پست و بزرگان ايران را زيردست بودى ، اين قوت و قدرت از كه يافتى كه بدين مقامات بلند شتافتى . چرا چندين بيهوده مىخروشى و اين كالا كه از ما يافتهاى به ما مىفروشى . ديگر آنكه اينك هفت پشت پدر بر پدر مىرود كه سلاطين قاجار را مردم ايران پرستارند ( يعنى پرستش مىكنند ) تو يك مرد رعيت كيستى كه دولت پادشاهان را به نظام آرى و قواعد سلطنت را به قوام كنى و اينكه مىگويى در ايران ملجأ و پناهى نگذاشتم اين بزرگ خيانتى است كه در دين و دولت كردهاى و امروز از طغيان جهل و نقصان عقل تقديم خدمتى پندارى . نخستين آنكه علماى اثنى عشريه كه در شعار شريعت غرا وديعت انبياء ( عليهما السلام ) هستند چگونه خوار توان داشت و پناهندگان ايشان را خوار توان گرفت . . . » . سپهر در پايان اين مقال ، پس از ذكر عزل امير و اعزام او به كاشان فاجعهى قتل او را بدين صورت پردهپوشى كرده است : « پس از مدت يك اربعين كه ميرزا تقى خان در قريه فين روز گذاشت از اقتحام خون و ملال مزاجش از اعتدال بگشت ، سقيم عليل افتاد و از فرود انگشتان پاى تا فراز شكم رهين ورم گشت و شب دوشنبه هيجدهم ربيع الاول درگذشت » . اما محمد حسن خان صنيع الدوله كه بعد به اعتماد السلطنه ملقب گرديد ، مؤلف كتاب « منتظم ناصرى » دربارهى عزل امير و فاجعهى قتل او كمال اختصار را رعايت كرده و مىنويسد : « روز بيست و پنجم ماه محرم ( سال 1286 هجرى ) به اقتضاى رأى صوابنماى همايون و نظر به مصالح ملكى ، ميرزا تقى خان اتابيك اعظم از منصب امارت نظام و وزارت عظمى لقب اتابيكى و ساير مشاغل و مناصب به كلى خلع و معزول شد » . و سپس مىنويسد : « ميرزا تقى خان كه سابقا نظام و شخص اول دولت بود در قريه فين كاشان وفات كرد » . بهطورى كه ملاحظه مىشود مورخين جيرهخوار دورهى قاجاريه مرگ امير را فقط بر اثر غم و غصه و غلبهى آلام و مصائب بر وى قلمداد نموده و با كمال جسارت يك چنان جنايت فجيعى را پردهپوشى كردهاند . اما تنها ميرزا جعفر حقايقنگار خورموجى مورخ معاصر ناصر الدين شاه است كه در تاريخ خود به نام « حقايق الاخبار » فاجعهى قتل امير را بىپرده ذكر كرده و چنين مىنويسد : « . . . پس از مدت يك اربعين برحسب صوابديد امناء و امرا فنايش ( يعنى فناى امير ) بر بقاء