احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

85

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

برقرار بود واسموس از روى بىاحتياطى در آن سلام حاضر شده يكنفر تلگرافچى ارمنى او را شناخته مراتب را بسفارت انگليس تلگراف نمود ماشاء اللّه خان به آن شخص ارمنى سوءظن برد و خواست واسموس را از عبور از راه قم منع كند و لكن واسموس نصيحت را نپذيرفت و پس از سه روز به طرف قم عزيمت نمود در قم يك دسته ژاندارم او و همراهانش را احاطه كردند واسموس حكم فرار داد اما خودش و اشپيلر و سلطانعلى در دام افتادند و باسارت به محل ساخلو هدايت و بعد در طهران در باغ يوسف‌آباد توقيف شدند . وزيرمختار انگليس نظر به سابقهء دوستى با واسموس از مواجهه با او خجالت كشيد و ميگفت با چنين دشمن باشهامتى نبايد از روى نانجيبى رفتار كرد اما بعضى اعضاء سفارت معتقد بودند كه نسبت به واسموس بايستى معامله جنايت‌كاران جنگ مرعى و معمول گردد وزيرمختار سه روزه از طهران خارج شد تا واسموس را نبيند آنوقت واسموس را به سفارت آوردند درشكه او در مقابل عمارت دفتر وابسته نظامى متوقف ولى او از درشكه بيرون نيامد معاون وابسته فرمان داد هردو نفر آلمانى پائين بيايند اشپيلر پائين آمد اما واسموس اعتناء نكرد چون براى بار سوم با صداى بلند تكرار نمود واسموس با همان صدا گفت « پائين نخواهم آمد » آنوقت معاون وابسته نظامى به سربازان هندى امر كرد اين مردكه را پائين بياوريد هرقدر هنديها با قنداق تفنگ واسموس را مضروب نمودند وى از جاى خود نجنبيد و هنديها پاى او را گرفته كشان‌كشان وارد اطاق كردند وابسته نظامى پرسيد آيا حالا اطاعت از امر خواهيد نمود چون جوابى نشنيد به هنديها دستور داد دست و پاى او را بسته بدرون درشكه بيندازند واسموس خنده استهزائى بر لبان آورده و بعد مهر سكوت بر دهان گذارد . نزديك قزوين در يك قهوه‌خانه دست و پاى او را باز كردند و در قزوين او را به قونسولخانه انگليس بردند . چون در آنجا شنيد كه درصدد محاكمه وى هستند آتش خشمش برافروخت همين كه او را از قونسولگرى به منزل رئيس بانك شاهى انتقال دادند يقين حاصل نمود كه سوءنيتى در كار است . يكنفر فرانسوى كه به ملاقات رئيس بانك آمده بود و واسموس را در باغ ديد از او پرسيد آيا زبان فرانسه ميداند واسموس جواب داد طبيعى است كه ميدانم مرد فرانسوى با خود خيال نمود خدايا نكند كه اين همان واسموس ديوانه باشد بعد خطاب به واسموس گفت صحبت از گذشته بيهوده است واسموس با خشكى و سردى پاسخ داد : جانا سخن از زبان ما ميگوئى ! فرانسوى گفت از اين مقوله بگذريم گمان ميكنم شما اشپيلر را هم همراه خود آورده‌ايد واسموس پرسيد اشپيلر كيست ؟ - عجب مگر شما واسموس نيستيد - خير من واسموس باشم ؟ بمحض اينكه مرد فرانسوى براى تحقيق داخل عمارت گرديد واسموس و اشپيلر از نظر ناپديد شدند اشپيلر از راه كرج به طهران آمد اما واسموس از دره‌هاى شمالى البرز از خطرناكترين طرق عبور كرده خود را بشميران رسانيد و اگر چوپانى به او نان نميداد از گرسنگى مرده بود . نزديك دروازهء شميران با حال فلاكت و با لباس پاره خسته و فرسوده كنار جاده افتاد بعد با درشكه كرايه به مقصد سفارت آلمان روانه شد درشكه‌چى اشتباها او را بسفارت انگليس برد ديپلوماتهاى انگليسى نميدانستند درباره اين مخلوق عجيب چه رويه اتخاذ كنند . بارى از لندن دستور رسيد در صورتى كه واسموس از رفتار خويش معذرت بخواهد او را تحت الحفظ به سرحد آلمان روانه سازند اما واسموس بيدى نبود كه از اين بادها بلرزد و در مقام پوزش برآيد بالاخره پس از مكاتبات زيادى كه بين سفارت اسپانيا ( حافظ منافع آلمان ) با سفارت انگليس رد و بدل شد انگليسها ميخواستند واسموس قول شرف بدهد تا ديگر مزاحمت فراهم نياورد واسموس چنين قولى نميداد بالاخره باصرار وزيرمختار اسپانيا از او قول گرفتند و او و اشپيلر را از راه قزوين گسيل داشتند بمحض رسيدن به رشت مقامات محلى انگليس آنها را بزندان افكندند چونكه هنوز دستورى از مركز نرسيده بود چند روز