احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
62
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
بوشهر - بصره و بغداد بآلمان آمده بود و فارسى و تركى را خيلى خوب صحبت ميكرد . او ميبايستى به سمت كنسول شيراز مأموريت پيدا كند ولى بالاخره با من آمد . براى آنكه در كشور بيطرف رومانى اشكالى پيدا نشود ما سه دسته شديم كه به طرف اسلامبول حركت كرديم دسته اول دكتر بكر و مولوى بركت اللّه و دو نفر هندى . دسته دوم والتر روهر با عبد الرحمن و عبد السبحان خان كه خود را برادر ميناميدند و از طرف مردم بعنوان معلم شناخته شده بودند دنبال آنها رهسپار و اكيپ من و شاهزاده هندى و ساير همراهان بعد از آنها حركت كرديم . در آخرين لحظه يك هندى ديگر بنام سيد احمد بعنوان آشپز شخصى و خدمتكار به من معرفى شد توسط اين جوان بىآلايش من بروحيه ساده هندىها پى بردم و به همين جهت است كه من او را هميشه بنام يك دوست نام بردهام . در 14 آوريل 1915 از برلن با قطار سريع السير به سمت وين حركت كرديم - از رومانى كه ظاهرا بيطرف بود با زحمتى رد شده و از مرز تركيه گذشتيم . چون قسطنطنيه يك مدرسه عالى جاسوسى براى تمام كشورهاى بزرگ بشمار ميرفت ارزش داشت كه در آنجا اندكى توقف نمايم . افراد هيئت را بسرپرستى دكتر بكر به داخله اناطولى و از آنجا به حلب فرستادم و خود براى تهيه مقدمات سياسى و مالى هيئت اعزامى در آنجا ماندم . علىرغم شهرتى كه بعدا انگليسها داده و مدعى شده بودند كه من دويست ميليون مارك در ايران و افغانستان خرج كردهام حقيقت امر اين است كه من در اسلامبول كلا دويست و پنجاه هزار مارك طلا مطالبه نمودم از آن مبلغ يكصد هزار مارك نقد و پنجاه هزار مارك از بابت اسلحه و مهمات در برلن به مصرف رساندند و يكصد هزار مارك بقيه نيز به صورت جنس تحويل گرديد . مسيو روبرت صندوقدار بود و مخارج دوازده نفر تا افغانستان و مراجعت شش نفر تا ساحل اقيانوس ساكن از اين وجه پرداخته شد علاوه بر آن به نيدرماير و صاحبمنصبان اطريشى كه وسيله نداشتند مقدارى از اين پول مساعدت شد . مقامات ترك در مراجعات به من بسيار خوش برخورد ميكردند در آنجا با انور پاشا و طلعتپاشا ملاقات و توسط انور پاشا بديدن شيخ الاسلام رفتم در اين ديدار شاهزاده هندى همراه من بود رفتار و وضع شيخ الاسلام مرا تحت تاثير قرار داد . همچنين با شاهزاده سعيد حكيم ملاقات و در دلما باغچه به حضور سلطان شرفياب شدم سلطان به من توصيه كرد كه در اين مسافرت خودمان را از انگليسها در امان نگه داريم پس از سه هفته كارها در اسلامبول خاتمه يافت . در عصر آخرين روز افسر تركى كه ميبايستى مرا همراهى كند بنام ستوانيك كاظم بيك معرفى و فرداى آن روز طبق نقشه معين از حيدر پاشا با قطار حركت كرديم و با زحمت زياد با وسائل مختلف و قايق از دجله گذشته و به فلوجه بغداد رسيديم . در اول ژوئن 1915 از بغداد خارج و پس از هشت روز وارد خاك ايران شديم در ايران دولتى وجود نداشت و هركس در محل خود حكومت ميكرد شمال دست روسها جنوب دست انگليسها و ايران مركزى دست آلمانها بود اما ظاهرا ايران نام دولت بيطرف را داشت از راه قصر شيرين و سرپل در ظرف 5 روز كاروان ما به كرمانشاه رسيد چون عدهء از همراهان از دجله و فرات مالاريا گرفته بودند در كرمانشاه مجبور شدم كاروان را تقسيم كنم يعنى مريضها را تحت نظر دكتر بكر بگذارم و بقيه را فرستاده و خودم با وجود ابتلاء بمالاريا براى امور ضرورى به تهران و مركز سفارت بروم در تهران پس از توقف كوتاهى به سمت اصفهان حركت و از آنجا بعد از تهيه شتر و آب به طرف نائين عزيمت نموديم . « روهر » با ساير مريضها از طريق كاشان در نائين به ما ملحق شدند و بالاخره با تحمل شدائد مسافرت در كوير روز 23 ژويه 1915 وارد طبس شديم چند روزى كه در طبس اقامت كرديم هيئت اعزامى ديگرى كه عبارت از دستهء نيدرماير بود به ما ملحق شد نيدرماير شش ماه قبل از من براى عزيمت بافغانستان به راه افتاده بود و من در تهران هم نيدرماير را ديده بودم و اكنون در طبس دوباره بهم رسيديم . در دسته نيدرماير يك آلمانى بنام ويلهم پاشن و شش سرباز اطريشى و چند نفر ايرانى بودند اگرچه زبانهاى مختلف صحبت ميشد و زبان رسمى آلمانى بود ولى كمكم زبان فارسى زبان هميشگى ما گرديد . نيدرماير و من نقشه مشتركى كشيديم در قسمت شمالى مرز ايران و افغانستان روسها و در قسمت جنوبى انگليسها منتظرمان بودند . از طبس حركت و مركز عمليات را در بشرويه كه شش روز راه تا طبس فاصله داشت قرار داديم . خبر رسيد كه روسها از قاين به طرف ما ميايند . من نامهء بعنوان سفارت خودمان نوشته و بدست يك قاصد زرنگ سپرده و به او تعليم دادم كه بدست روسها اسير شود در آن نامه نوشته بودم كه بعدها نظر داريم به طرف شمال حركت كنيم اما بر خلاف نوشته پس از 8 روز ساعت چهار صبح از بشرويه به سمت مشرق عزيمت نموديم . ( سكندر كه با شرقيان حرب داشت * در خيمه بگشوده بر غرب داشت ! ) و لكن دكتر بكر و عدهء معدودى كه همه مريض بودند با بارهاى پول و هدايا و اسلحه و غيره كه از عقب ميآمدند بدون توجه به نقشه ما به سمت شمال حركت و وارد يك