احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

505

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

شخصا نزد محمولات ماندم تا خبرى از بوخارست برسد . در روز هشتم نوامبر آقاى دروفل نامهء محرمانه توسط مصدرش از بوخارست به اين مضمون براى من فرستاد « بموجب اخبارى كه هنوز كاملا محرمانه نگاهداشته‌اند معلوم مىشود در آلمان شمالى انقلاباتى روى داده است بيش از اين نميخواهند به من اطلاعى بدهند » روز نهم نوامبر 1918 طبق تقاضاى كليه افسران و همراهان مخصوصا تجاريكه با ما بودند خود من شخصا به بوخارست حركت كردم تا وسائل مسافرت آقايان را فراهم نمايم - در وفل به پلوشتى مراجعت كرد در به دو ورود آقاى كاپيتن تروميك وعده داد همه‌گونه اقدام مؤثر براى حمل محمولات به ستينى خواهد نمود . روز يكشنبه دهم نوامبر 1918 بخارست وضعيت مخصوصى داشت افسران رومانى با اونيفرم و شمشير در خيابانها ديده ميشدند ، پيام پادشاه رومانى را بملت خود بدر و ديوارهاى شهر چسبانده در عمارت فرماندهى آلمان جوش‌وخروش فوق العاده مشاهده ميشد دوسيه‌ها را آتش ميزدند از لوله‌هاى بخارى دود سياه غليظى خارج ميشد . من تا نزديكى ارگان حرب فلد مارشال مكنزن رفتم كه اقدامى براى كار خود و همراهانم بنمايم ، در آنجا با كمك يكى از دوستان به من وعده دادند لكوموتيوى تحت اختيار من بگذارند ، بعد كه بقسمت سياسى فرماندهى مراجعه كردم مطلع شدم كه اين قسمت از بخارست خارج مىشود و به هرمان اشتادت ميرود همچنين مطلع شدم دولت رومانى اولتيماتوم داده است كه قواى آلمان تا ساعت سه بعد از ظهر روز يازدهم نوامبر ( يعنى فردا ) بخارست را تخليه نمايند - يكى از افسران فرماندهى را ملاقات كردم او اعلاميه زير را تسليم اين‌جانب نمود : « كليهء فرماندهان و رؤساى مستقل‌ها مراتب زير را بافسران و افراد خود اطلاع دهند رفقا : اعليحضرت قيصر ويلهلم دوم از تخت و تاج سلطنت استعفا كردند ، ايشان اميدوارند كه بدين وسيله در انجام صلح تسريع نمايند يك هيئت نيابت سلطنت زمام امور مملكت را فعلا عهده‌دار شده است طبق امر فرمانده عالى قواى ما رومانى را تخليه و به وطن خود مراجعت خواهيم كرد ، با رعايت ديسيپلين كامل كه در سرباز آلمانى وجود دارد اين عمل به خوبى انجام خواهد شد . ژنرال فلد مارشال مكنزن » پس از دريافت اعلاميه باز شروع بتعقيب مقصود خود يعنى بدست آوردن لكوموتيو نمودم و بالاخره ابلاغ كتبى از افسر مربوطه صادر كرده بآقاى ياكوبى رئيس تجارتخانه پتاك كه جزو همراهان و در شهر پلوشتى بانتظار اقدامات من بود تلفنا اطلاع دادم بهر قيمتى شده لكوموتيو را گرفته وسايل حركت محمولات را فراهم نمايد خودم با آخرين قطار سريع السيرى كه از بوخارست حركت ميكرد ساعت 9 بعد از ظهر به طرف پلوشتى عزيمت نمودم بمحض ورود مشاهده كردم كه آقاى ياكوبى با منتهاى كوشش لكوموتيو را تهيه كرده و محمولات را در آن گذارده است و عازم حركت بود كه منهم به آنها ملحق شده و به طرف سرحد رومانى رهسپار شديم . روز 11 نوامبر 1918 تيتو عدهء همراهان خود را به صف كرده و اعلاميه فلد مارشال مكنزن را برايشان قرائت نموده . همگى عقيده داشتند كه قيصر براى اينكه ملت آلمان با شرائط مساعدى صلح كند اين فداكارى را كرده و از تخت و تاج آلمان استعفا نموده است . روز دوازدهم نوامبر ساعت يك بعد از ظهر بسرحد رومانى رسيديم در اين محل خانواده‌هاى آلمانى معطل ترن بودند و بهيچ‌وجه كمكى نداشتند واگونهاى نظامى ابدا جا نداشت فقط واگون ما ميتوانست عدهء از آنها را همراه بياورد و تا حدى كه جا بود عدهء زيادى را سوار واگون خودمان كرديم . خانواده‌هاى آلمانى فوق العاده ترس و وحشت داشتند از اينكه رومانىها انتقام گذشته را از آنها بكشند آذوقهء كه بما دستور داده شده بود در مراجعت معدوم نمائيم و معدوم نكرده بوديم فوق العاده براى ما و خانواده‌هائيكه همراه خود آورديم نافع بود بطوريكه مقدار زيادى آرد و روغن با خود ببرلن برديم . روز 13 نوامبر 1918 ساعت دو بعد از ظهر وارد شهر هرمان اشتادت ( هنگرى ) شديم در اينجا من خود را فورا بفلد مارشال مكنزن معرفى كردم . فلد مارشال به من دستور داد بدون درنگ به طرف آلمان حركت نمايم و محمولات خود را ببرلن برسانم . ضمن صحبت اظهار داشت من تا آخرين سرباز آلمانى از اين شهر عبور نكند حركت نخواهم كرد ( همين كار را هم كرد و بالاخره شخصا گرفتار و اسير شد ) در روزهاى 14 و 15 و 16 نوامبر از شهرهاى هنگرى گذشته در هرجا صحبت از اين بود كه در ايستگاه بعدى توقيف خواهيم شد و محمولات را خواهند گرفت ولى هيچ اتفاقى نيفتاد در هنگرى روزنامه‌هاى آلمانى رسيد و وقايع را بتفصيل خبر داده بود منجمله خبر حركت قيصر ويلهلم بهلند و انقلاب در آلمان همه ما را متأثر كرد . در روز 17 نوامبر ساعت يازده صبح وارد شهر گرسنهء وين شديم در هنگرى ما آذوقه فوق العاده زياد همه جا ديديم و گله‌هاى بزرگ گاو گوسفند به چشم همه مسافرين مىخورد و در مقابل پرداخت وجه همه‌چيز قابل خريدارى بود خصوصا روغن و نان و گوشت خوك چيزهائى كه در آلمان در سالهاى اخير فقط شنيده ميشد ولى ديده نميشد در وين دسته‌هاى