احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
301
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
و غروب بكاروانسراى « دير هيجيب » رسيديم كه روسها در چند فرسنگى آن بودند عدهء از ما لباس ساربانى پوشيده با قطار شترى كه به طرف قزوين ميرفت به سمت روسها حركت كرديم و بدينوسيله آنها را غافلگير كرده و تلفات زيادى به آنها وارد آورديم ولى چند ساعت بعد قواى اصلى آنها رسيد و توپخانه آنها نيز به كار افتاد صلاح ديديم كاروانسرا را تخليه كنيم پس از پنج روز جنگ با قواى روس كميته دستور داد كه براى استراحت بساوه حركت كنيد و سنگرها را به امير حشمت تحويل دهيد ولى چون كميته از ساوه به قم رفته بود ما هم شبانه به طرف قم حركت كرديم و از آنجا به اراك و سپس به بروجرد رفتيم و عليمردانخان برادر خود را با 300 سوار همراه ما كرد و به طرف كرمانشاه حركت نموديم ولى همين كه به كنكاور رسيديم مطلع شديم كه روسها گردنه كنكاور را اشغال و راه ما را مسدود نموداند ارتباط ما به كلى با كميته قطع شده بود زيرا به علت زيادى برف راه ديگرى به كرمانشاه جز اين گردنه وجود نداشت . ما سحرگاهان سى نفر از بهترين سوارانرا به صورت قافله ساخته و روانه گردنه كنكاور كرديم و بدينوسيله آنها را گمراه نموده و گردنه را به آسانى تصرف و از دو پاسگاه روسى كه آنجا بود 16 نفر را كشته و 11 نفر را اسير كرده و بقيه در كوهها متوارى شدند و بعد از چند روز ديگر از بيستون گذشته به كرمانشاه رسيديم و اسراء روسى را تحويل كميته داديم و در مقابل هرفرد اسير روسى بعنوان جايزه 20 ليره عثمانى از طرف كميته بما داده شد در كرمانشاه خبر رسيد كه قشون روس به بيستون رسيده است ما و كميته باتفاق نظام السلطنه مجبور شديم به طرف قصرشيرين حركت كنيم و با اين عمل و بخصوص تبليغات شومى كه بوسيله جاسوسان در افراد كميته ميشد شيرازهء اميد همه پاره شده بود و افراد كميته بااينكه از خودگذشتگى نشان ميدادند معذالك دستهدسته به طرف بغداد و اسلامبول رهسپار شدند و فقط قريب دو هزار ژاندارم و متفرقه در قصرشيرين ماندند چون تمام راهها در دست قواى روس بود مصمم شديم از بيراهه خود را بكاشان برسانيم در طول راه مردم دهات مرتب ما را از وجود قشون روس مطلع كرده و راهنمائى مينمودند بطوريكه تا حوالى اراك بين ما و آنها تصادمى واقع نشد اما در دهات توله اراك كه بيشتر ساكنين آن ارمنى هستند و ما براهنمائى ارامنه از وسط گندمزارى ميگذشتيم ناگهان بوسيله قواى روس غافلگير شديم و عده زيادى زخمى و كشته داديم و بعد فهميديم كه روسها را قبلا از وجود ما مطلع ساخته بودند و عمدا ما را از اين راه راهنمائى نمودند . يكى از محترمين دربار مختار السلطنه غفارى هم كه با ما مسافرت ميكرد در تنگتوره بين اراك و ملاير زخم برداشت و در منزل هژبر السلطنه بختيارى بدرود زندگانى گفت . در آنموقع فرمانده قشون روس دستور داده بود كه سه دسته قشون از اراك و قم و كاشان طورى حركت كنند كه در يكساعت معين ما را در دوك محاصره نمايند ما از ظهر تا اوائل شب با آنها جنگيديم ولى مجبور شديم شبانه به سمت كوير قم حركت نمائيم و براى مداواى مرضى به مسيله رفته در سياهچادرهاى ايل كلهكو سكنى گزيديم ولى دو روز بعد ناگهان عده زيادى قزاق روسى در شدت گرماى ظهر كه همه استراحت كرده بودند از 500 مترى نمايان شدند كه سواره به طرف ما ميآمدند اينجا قسمت مسطحى بود و فقط يك ديوار يكمترى در اطراف چشمه آب كوچكى قرار داشت كه ماشاء اللّه خان فورا از اين پناهگاه استفاده نموده باولين تير فرمانده روسها را از پا درآورد و سپس ما بين آنها شليك كرد و آنها دفعة متوقف شدند و بلافاصله افراد ما خود را براى دفاع آماده كردند و بالاخره در غروب مجبور شدند عقبنشينى نمايند و ما مرضاى روسى را به قم فرستاديم كه تحويل روسها بدهند تا معالجه شوند و خود را از راه مسيله به قمرود و از آنجا به خمدره كه در دو فرسنگى كاشانست رفتيم تا غروب با روسها جنگيده و سپس به سمت بزرك حركت نموديم و چون در اينموقع ماشاء اللّه خان مريض شده بود و ما