احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

298

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

دارد و اصرار مىكند كه نظام السلطنه را ملاقات نمايد البته با احتياط اجازه ملاقات داده شد شيخ با ريش حناگرفته و دوره كرده ناخن‌هاى حنائى با عبا و عمامه بعد از خوردن چاى و همين كه مطمئن شد هيئت دولت موقتى است و غيرى در جلسه نيست خود را معرفى كرده معلوم شد ماژر آلمانى است كه اسم او « نيدرماير » بود اين صاحبمنصب آلمانى از طرف اركان حرب آلمان مأمور رفتن افغانستان بوده و حاليه در مراجعت از راه ايران با اين شكل عوضى خود را از ميان اردوى روسها گذرانيده و به نزد ما آمده است و بعد از چند روز همان شيخ را با ريش تراشيده و لباس نظامى ديدم . اخبار جنگ و اينكه كمك بايران هم خواهد رسيد همه‌روزه در پيش همگى مطرح بود ولى از كمك بايران چيز فوق العادهء ديده نشد آلمانها فقط يكهزار قبضه تفنگ لبل بلندقد فرانسه كه در جنگهاى اروپا غنيمت گرفته بودند براى ما فرستادند . يك لشگر عثمانى هم بفرماندهى « على احسان پاشا » به ما كمك مىكرد و جنگ عمدهء با روس‌ها را مىنمودند . در ايام استقرار حكومت موقتى در كرمانشاه ( كه نه ماه طول كشيد ) رابطه ما با طهران اجبارا مقطوع بود و شهرستانهاى قلمرو حكومت موقتى كارهاى موقتى خود را بكرمانشاهان مركز حكومت موقتى رجوع نموده و دستور مىگرفتند . پس از نه ماه توقف حكومت موقتى در كرمانشاه بغداد از طرف قشون انگليس اشغال شد با سقوط بغداد چون احتمال محاصرهء قواى عثمانى مىرفت موقعيت ما در جنگ با روسها متزلزل شد و حكومت موقتى دستور تخليه كرمانشاه و عقب‌نشينى بقصر شيرين را صادر نمود . مهاجرين جمعى كه وسائل هجرت نداشتند بدهات و طوايف دوردست پناه بردند تا گرفتار قشون روس نشوند بعضى از مهاجرين مانند سليمان ميرزا كه در كرمانشاه بودند بدست انگليسها اسير شدند و او بهندوستان تبعيد شد . آن عده از مهاجرين كه وسائل سفر داشتند بطور پناهندگى به خاك عثمانى رفتند و اعضاء حكومت موقتى و نمايندگان بدعوت دولت عثمانى از راه حلب وارد اسلامبول شدند . در ورود اسلامبول قبل از اينكه بايستگاه حيدر پاشا برسيم آقاى آقا ميرزا محمد صادق طباطبائى كه نماينده دولت موقتى نزد دولت عثمانى بودند به دو ايستگاه جلوتر تشريف آورده و از زيارت ايشان همگى مسرور شديم . اقامت ما تقريبا دو سال در آنجا به طول انجاميد و پس از اشغال اسلامبول بوسيله متفقين و چهار سال مهاجرت و دورى و جنگ‌وجدال به وطن خود مراجعت نموديم . نقل قول از اديب السلطنه سميعى شاعر و سياستمدار يكروز نزديك غروب بود كه رفقا دور هم نشسته و در اطراف قضايا كه روزبروز بر اهميت خود ميافزود صحبت ميكردند ناگاه عماد خلوت با حالى آشفته و پريشان از راه رسيد و فرياد زد آقايان چه نشسته‌ايد روسها فرونت ما را شكستند و ساوه را گرفتند و همين امشب و فردا است كه خود را بقم رسانيده و همه ما را دستگير خواهند كرد . اين خبر مانند بمب ميان ما صدا كرد و همه ما را از جا بركند و با عجله هرچه تمامتر دست و پاى خود را جمع كرده و چون راهى كه عجالة باز و بلامانع به نظر ميآمد فقط راه كاشان و اصفهان بود برآن شديم كه فرار كرده خود را بآنجاها برسانيم . افراد جمعيت ما بيشتر در ساوه بودند و ماها كه در قم مانده بوديم بيش از صد نفر نبوديم كه مصمم فرار شديم اما چه فرار و با چه وسيله ؛ تمام وسائل نقليه ما عبارت از يك گارى شكسته و چرخ از هم دررفته با يابوهاى مفلوك و يك درشكه شخصى كه متعلق بمرحوم نظام الدين خان حكمت ( مشار الدوله ) نماينده فارس بود . اتفاقا اين درشكه را هم رئيس كميته روز پيش سوار شده بعنوان سركشى بفرونت منظريه رفته بود .