احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
268
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
امروز ساعت ده صبح نگارنده باتفاق آقا ميرزا محمد صادق طباطبائى و مشهدى باقر مجاهد از عراق به طرف قم حركت كرديم پنجشنبه 9 دسامبر 1915 - ( غره صفر 1334 - 16 قوس توشقانئيل ) امروز يكساعت و نيم بعد از غروب باتفاق ميرزا محمد صادق طباطبائى وارد قم شديم شبانه اعضاء كميته دفاع ملى بديدن من آمدند و تا پاسى از شب مشغول مذاكره در اطراف اوضاع مخاطرهآميز بوديم خبر زدوخورد بين قواى مليون با سالداتهاى روسى در نزديكى ساوه رسيده بود و از طرف كميته با همكارى مسيو شونمان آلمانى و چند افسر سويدى دستور نظامى صادر و عده تازهنفس بكمك فرستاده شده بود . نگارنده پس از يك روز توقف در قم غروب جمعه دوم صفر يعنى دهم دسامبر با يك كالسكه چاپارى و اسكورت هشت نفر ژاندارم به سمت تهران حركت كردم در قلعه محمد عليخان كه براى عوض نمودن اسبهاى كالسكه به عمل آمد صداى بمباران از پشت كوه شنيده ميشد و مسافرينى كه از تهران ميآمدند رفتن به پايتخت را دور از احتياط ميدانستند معذلك من چاره نداشتم و وظيفه ادارى حكم ميكرد بهرقيمت شده نامه پرنس رويس را به مستوفى الممالك بدهم بارى با سرعت فوق العاده خود را بتهران رسانيدم . روز شنبه يازدهم دسامبر 1915 ( سوم صفر 1334 ) وارد و لدى الورود چنان كه وزيرمختار آلمان دستور داده بود قبلا بملاقات مستشار الدوله وزير پست و تلگراف شتافتم گفتگوى ما متجاوز از چهار ساعت به طول انجاميد در اين يك ماه مفارقت آنچه بر نگارنده مجهول بود مشار اليه افشاء نمود و حتى تبليغنامه را برئيس الوزراء تقريبا بيفايده ميدانست اما منع نكرد و من صبح روز بعد يعنى يكشنبه دوازدهم دسامبر مكتوب را بمستوفى الممالك تقديم نمودم و نظريات پرنس رويس را بطور تفصيل تشريح كردم و معايب ترديد راى را در موارد خطير خاطرنشان ساختم او هم خطاهاى سفراء عثمانى و آلمانى را يكايك شمرد مخصوصا واسموس و شونمان را مسبب نقض بيطرفى ايران ميدانست من هرگز مستوفى را به اين اندازه افسرده و فرسوده نديده بودم رجلى به آن متانت و خونسردى به كلى خود را باخته بود سقوط دولت خويش را حتمى ميدانست اما بمسائل شخصى اهميت نميداد و بآتيه نامعلوم و بىتكليف مملكت ميانديشيد در اينموقع چوب كبريتى از روى ميز برداشته گفت به خداوند متعال سوگند ياد ميكنم كه بمقام رياست وزراء به قدر اين چوب وقعى نميگذارم و لكن از آن ميترسم كه بعد از من كسى كه مصدر كار مىشود قادر نباشد به همين درجه هم منافع ايران را حفظ كند اين بيانات را با لحنى ادا كرد كه من بىاختيار بگريه افتادم چشمان او هم از اشك پر شد در پايان صحبت گفت مفاد پيام وزيرمختار آلمان را بعرض اعليحضرت ميرسانم خوب است شما خودتان هم حضور شاه شرفياب شويد و آنچه ميدانيد معروض داريد . نگارنده از آنجا مستقيما به منزل آصف السلطنه كه در دربار مقام ارجمندى داشت شتافتم و استدعاى شرفيابى كردم در آن هنگام طورى محيط مرعوب نفوذ متفقين شده بود كه شاه جرات نكرد مرا بپذيرد لاجرم بديدن شاهزاده عضد السلطنه فرزند ناصر الدين شاه كه نسبت بآلمانها تمايل زياد داشت رفتم اين شاهزاده با برادر بزرگتر خود يمين الدوله تحصيلات خويش را در مدرسه « ترزيانم » اطريش بپايان رسانيده و زبان آلمانى را خوب ميدانست از او تمنى كردم هرچه زودتر اجازه شرفيابى بحضور همايونى براى من تحصيل نمايد . عضد السلطنه هم موفق نشد و اظهار داشت كاركنان متفقين چنان اطراف شاه را احاطه كردهاند كه حتى مواظب خود من هم بودند و به زحمت توانستم در جاى تنها چند كلمه عرض نمايم و فرمودند مطالب را بتوسط تو بعرض برسانند . ( شاه در موقع قدرت آلمانها مايل بود هر روز من بزيارتش بروم امروزه چنان ترسيده كه حتى يك مرتبه هم جرأت ديدن مرا ندارد ! )