احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

234

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

نسوان انگليس را اجازه ميدهند كه به بوشهر بروند . بقونسول انگليس اعلام شد كه بفاصلهء سه ساعت بعضى لوازمات را باربندى كند و حق دارد يك نوكر هم داشته باشد و وى را نيز وعده دادند كه هر مسافرى بايستى كه يك نوكر و سه قاطر داشته باشد . ولى به اين وعده وفا نكردند . ماژور اكونور و مسيو اسميت رئيس تلگرافخانه كه نيز اعلان سه ساعتى دريافت كرده بودند فقط ظهر وارد ژاندارمرى شدند و بعضى چيزها را نيز باربندى كرده بودند . ولى بالعكس اعضاء بانك و مسيو ليونيگستن هيچ اعلامى دريافت نكرده و به كلى آمادهء سفر نبودند . در اين هنگام خانم رئيس تلگرافخانه و مسيو پتيگرو را كه پايش شكسته بود و تازه معالجه شده و سخت درد ميكرد و تقريبا مثل لنگ و چلاق بود آوردند و سپس مقرر شد كه گروه اسراء را بفوريت حركت بدهند . خانم رئيس بانك بيهوده خواهش كرد كه مشار اليها را اجازه بدهند كه براى چند دقيقه به منزل خويش رفته و بعضى چيزها را جمع‌آورى بكند اين مسئله برئيسى كه در اطاق ديگر بود رجوع شد و تصور رفت كه رئيسيكه در اطاق بود قونسول آلمان باشد و خواهش خانم رئيس بانك موقع قبول نيافته رد گرديد . ولى نوكر خانم را اجازه دادند كه برود و بعضى چيزها را براى راه جمع‌آورى نمايد و بنوكر مسيو ايرتون هم اجازه دادند كه برود ، اما وقتى كه نوكرها برگشتند ديدند كه آقايانشان رفته‌اند ولى نگذاشتند كه نوكرها از عقب آنها بروند و خود نوكرها هم اظهار ميل كردند كه بروند . زنها گفتند كه نميتوانند قاطر سوار بشوند و به آنها وعدهء كجاوه دادند اما مهلت ندادند كه كجاوه را بياورند ولى درشگهء رئيس بانك را بزنها داده كه سوار شوند و بسرعت از شيراز بيرون رفتند . مردها اسبهاى خود را سوار شدند و شانزده رأس از اسبها متعلق بدولت انگليس بود كه قونسول باتفاق خود آورده بود حالا سه ساعت بعد از ظهر بود كه حركت كردند و تا سه ساعت و نيم به ظهر ماندهء فردا هيچ نخوردند در دقيقهء آخر مسيو پتيگرو و مسيو زيتون و خانمش عقب نگاه داشته شدند . دفعهء اول در باغ جنت لنگ كردند ، سپس بعد از نيم ساعت توقف و راحتى حركت نمودند بچنار راه‌دار وارد شدند و اميدوار بودند كه شب را در آنجا بسر برند چراكه تمام خسته و وامانده شده بودند . اما بمحضيكه اسبهاى سفر و كجاوه‌ها را در نصف شب وارد كردند آنها را دوباره بلند نمودند . مسيو پتيگرو و مسيو مسيو نيز وارد شدند شخص اخير منشى بانك و از اهل سرانديب بوده كه قبول نكرده بود عقب بماند و زنها در كجاوه سوار شده و هفت نفر مرد و چهار نفر زن كه يكى از آنها يك دختر يازده ساله بود و ده نفر سوار و بعلاوه يكنفر مهاجر هندى كه از عراق عرب آمده بود در سرماى شديد تمام شب را مسافرت كردند و در 11 نوامبر 5 ساعت به ظهر مانده خسته و وامانده و از شدت سرما بىحس شده در خانه زنيان سردترين منزل‌گاه در راه وارد گشتند . گرفتارشدگان در دست صاحبمنصبى كه اعضاى بانك را گرفتار كرده بود سپرده شده بودند و صاحبمنصب مزبور اكنون به كلى رفتارش دوستانه و با محبت صحبت ميكرد . معزى اليه اجازه داد كه گرفتارشدگان تمام روز را در آنجا توقف نمايند و بطور هرچه تمامتر وسايل آسايش و راحتى خود را فراهم سازند ولى در ضمن با كمال دقت مواظب و مراقب بوده و نميگذاشت كه بهيچوجه بآزادى حركت نمايند . روز بعد صبح زود حركت كرده و پس از مختصر توقف و راحتى در تلگرافخانهء دشت ارژن بسلامتى بميان كتل رسيدند و هيچگونه ناگوارى رخ نداد . اما حركت روز بعد يك وضع مختلفى بود . تابحال صاحب‌منصبان ژاندارمرى بحسب ظاهر رفتارشان دوستانه بوده است و با اسراى خود آزادانه صحبت ميكردند و اسراء كه به آنها سيگار تعارف ميكردند سيگار را ميگرفتند و در كازرون بهيچوجه علامت خصومت و دشمنى از طرف آنها نسبت باسراء مشهود نگشت . ولى همين كه دستهء كوچك از اسراء بقريهء كه اول دفعه بود كه ديدند نزديك شدند - از يك دسته بزرگ سوار كه رئيسشان ناصرديوان بوده يك فرسنگ و نيم دور بودند و ناصرديوان آمده و بقونسول ملحق شد . در اين ضمن قريب سه هزار نفر از اهالى قريه از همه قبيل آدم بيرون ريختند كه دسته كوچك اشخاص سواره را ملاقات نمايند . بچه‌ها و مردها هردو طرف اسراء را گرفته صداهاى استهزا و تمسخرآميز كرده و زبان بطعن و لعن گشوده و نسبت بگروه نسوان فحاشى ميكردند و به آنها تف انداخته و بهر طريقى فحش داده و در صورتى كه دسته‌هاى زنها در نقاط مختلف بلندى ايستاده بيك نواخت و كرارا فرياد و هياهوى مسخره‌آميز ميكردند . اما پس از يك مدتى اغتشاش و درهم‌برهمى زياد حكم‌فرما گشت و هيچ صدائى در ميان فرياد خشن غيظ و غضب با سمع تميز داده نميشد و چيزى مرئى نبود مگر گروهى انبوه از مردم جوشان و خروشان در گرد خاك و غبار متحرك . انگليسها حركتى كه عامه را بغضب تحريك كند نكردند و زمانيكه مردم آغاز به سنگ انداختن نمودند ژاندارمها غضبناك گرديده برآشفتند . بالاخره اسرا در باغ ژاندارمرى در ميدان صداهاى ريشخندآميز و تمسخر پياده شدند غوغا تمام شد و سپس محل توقف اسرا را كه در مركز ژاندارم است نشان دادند و از اين نمايشات شگفت‌آميز غيرمنتظره بودند صاحبمنصب ژاندارم از انگليسها عذرخواهى كرده و معذرت خواست . اگرچه مشار اليه به خوبى ميدانست كه يك پذيرائى خصومت‌آميز و منظمى منتظر اسراء بوده است ولى وعده داد كه در كازرون بهيچوجه دچار نمايش ديگر نخواهند شد . و فردا در موقع عزيمت جمعيتى نبود كه اسرا را ببيند . اما حركت غيرمنتظر ديگر توقيف و ضبط تمام اسبها بود بمحضيكه عازم حركت شده بودند و فرمان تلگراف از طرف كميته حافظ استقلال ايران از شيراز رسيد داير بر اينكه تمام اسبهاى دولت انگليس ( جمعا 15 رأس ) را ضبط نمايند و اسب شخصى مسيو آيرتون را هم نگاه داشتند .