محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
99
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
طربزون بودند ، اظهار يك جهتى مىكرديم . حالا باعث كدورت معلوم نگشته بود . چون به اقتضاى سلطنت ، به اين خصوص عازم گشتهاند ، سهل باشد . شعر : ستيزه به جايى رساند سخن * كه ويران كند خانمان كهن غرض ما از تغافل دو چيز بود . يكى آن كه اكثر سكنهء آن ديار مريدان اجداد عالى تبار مايند - رحمهم الله الملك الغفّار - دوم آنكه محبّت ما به آن خاندان غزا عنوان قديمى است و نمىخواستم شورشى چون عهد تيمور به سرزمين طارى شود و هنوز نمىخواهيم و به اين قدرها نمىرنجيم و چرا برنجيم . خصومت سلاطين رسم قديمى است ؛ شعر : عروس ملك كسى در كنار گيرد تنگ * كه بوسه بر لب شمشير آبدار دهد اما كلمات نامناسب وجهى ندارد . همانا آن اقوال از افكار الحاد فكار منشيان برشى و محرّران ترياكى كه از قلّت نشئه ، از سر دماغ خشكى ، نوشته فرستادند . و اين همه توقّف نيز خالى از ضرورتى نبوده ، مىپنداريم بنابر آن ، حقّهء ذهبى مملوّ از كيفيت ، خاصه مختوم به مهر همايون مصحوب دارنده ، قدوة المقربين شاه قلى آقاى بوى نوكر « 1 » - رزقت سلامته - ارسال رفت تا اگر لازم باشد به كار داشته ، به زودى در رسند تا به عون الهى آنچه در پردهء تقدير مكنون است ، صورت پذير گردد . فامّا فكرى بر اصل كرده و به سخن هر كسى مقيّد نشده ، انديشه بر اصل نمايند كه پشيمانى اخير مفيد نمىشود و ما در وقت تحرير اين نامه ، به شكار حدود صفاهان بوديم . در حال به تدارك مقابله مشغول گشته ، از سر دوستى جواب فرستاديم . به هر نوع كه مىخواهند عمل كنند . نظم : بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با آل على هر كه در افتاد بر افتاد و مزبور را نرنجانيده ، راه دهند كه « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » « 2 » و چون كار به جنگ انجامد ، تأخير و تراخى را جايز ندارند ؛ اما از راه عاقبت انديشى در آيند . و السلام . « 3 » انتهى ( سلطان كه اين نامه را خواند ، پر از آتش غضب شده فرمود ، بيچاره شاه قلى آقا را با اجزا و نوكرانش كه تاج قزلباشى بر سر داشتند ، به قتل رسانيدند و جواب نامه ، فورا به زبان تركى عثمانى نوشته ، يك طاقه چارقد و يك دست لباس زنانه با يكى از نوكرهاى شاه قلى آقا كه تاج قزلباشى در سر نداشت داده ، به شاه اسماعيل [ فرستاد ] كه ترجمه آن از اين قرار است . ) نامهء چهارم سلطان سليم به شاه اسماعيل اسماعيل بهادر - اصلح الله شأنه - توقيع رفيع جهان مطاع و حكم شريف واجب الانقياد و الاتباع كه و اصل گردد ، معلوم شود كه به درگاه سعادت من ، مكتوب فرستاده ، بعد از تفوه
--> ( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . انعام ، 164 ( 3 ) . منشآت فريدون بيك ، ج 1 ، ص 384 - 386 ؛ شاه اسماعيل صفوى ، اسناد و مكاتبات . . . ، صص 167 - 169