محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
100
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
كلمات متعلّقه ، به جرأت اظهار نمودهايد كه چيزى كه باعث جرأت است ارسال داشتم . در عزيمت مسارعت نموده ، ما را از انتظار برهانيد . پس ما حالتى كه در ذات ما مكنوز و جرأتى كه در جبلّت ما مرموز است ، به عمل آورده ، با لشكر بيكران و رايات فتح آيات نصرت نشان ، قطع منازل و مراحل نموده ، از مسافت بعيده به قصد تو آمده ، به مملكتى داخل شدهايم كه در حومهء حكومت تو است . در آئين سلاطين اولوالامر و در مذهب خواقين ذوى القدر ، ممالكى كه در تحت تصرّف پادشاهان است ، مانند زنان آنهاست . هر شخصى كه حصّهاى از رجليّت و بهرهاى از فتوّت بل فى الجمله زهرهاى در درونش دارد ، احتمال آن نيست جز از خود فردى تعرّض به آن كند و او تعرّض نمايد . پس چند روز است كه عساكر نصرت مآثر ما ، به مملكت تو داخل شده ، كامرانى مىنمايند . هنوز نه نام و نشان از تو پيدا و نه اثرى از وجودت هويدا . و به وجهى مستور الحالى كه ممات و حياتت على السو است . ظاهر حال گواهى كامل مىدهد كه اكتساب جرأت عارضى از براى كى لازم و لابد است . واقع حال اين است كه تا كنون فعلى از تو به وجود نيامده است كه از آن فعل جلادت و مردانگى فهميده شود . هر عملى كه به صورت آمده ، آن هم سراسر از ثمرهء مكر و حيل است . شكى نيست كه اثر جرأت عارضيه جز تدليس و تلبيس غير نمىشود . معلوم شد كه دواى دردت كه مبتلاى آن هستى ، مىدانستى و به استعمال آن قبيل چيز ، قوّت قبل تحصيل مىكردهاى . پس آنچه غايت مجرّب تو است ، استعمال كن . باشد كه باعث جرأت تو به مقابله شود . اين را هم مىدانى كه از اين جانب عنايت فوق الحد در حق تو به وقوع آمد . محض ازالهء ضعف قلب تو مقدار چهل هزار مرد نبرد آزما از لشكر ظفر رهبر افراز گرديده ، امر شد كه فى ما بين سيواس و قيصريّه اقامت نمايند . زياده از اين در حق همآورد مروّت نمىشود . هرگاه من بعد هم به قرار وضع سابق در زاويهء رعب و هراس انزوا نموده باشى ، اسم مردى به تو حرام است و لازم مىآيد كه در جاى مغفر ، معجر ، در جاى زره چادر اختيار كرده ، از سوداى سردارى و از هواى سپهسالارى فراغت بنمايى . مصرع : « ز تو اين كار برنايد ، تو با اين كار برنايى » . و السلام على من اتبع الهدى . تحريرا فى اواخر شهر جمادى الاخرة سنة عشرين و تسعمائه . انتهى . * * * روز بيست و يكم جمادى الاخر اردوى همايون داخل صحراى قلعه الشگرد من توابع بايزيد شد كه كوه كوسه طاغ در دست چپ به نظر مىرسد . روز بيست و دوم ، كوه الاطاغ از دست راست ظاهر شد . روز بيست و پنجم هنگامى كه اردوى همايون وارد منزل معروف به خرابهء قريهء صقاللو من توابع بايزيد گرديد ، ينگى چريان در اين منزل دو بار قيام به اجراى شناعت نموده ، خواستند كه اردو را ترك كرده برگردند . اسباب شناعتشان پرسيده شد . گفتند كه ، ما را از براى