محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

95

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

و شترخانهء سلطانى و قطارهاى مخصوص وزراء و امراء و اعيان هم در ركاب بود ، مىتوان گفت ، قريب به هشتاد هزار رأس حيوان از براى حمل و نقل در اردوى آنها بود . وقايع ماه جمادى الآخرة سنهء 920 روز اول ماه مذكور ، اردوى همايون داخل در شهر ارزنجان شد . « 1 » همدم پاشا كه بيگلربيگى ولايت قرامان و در طفوليت هم بازى سلطان بود ، در همين روز ، در شهر ارزنجان مقتول گرديد . ( چون قبل از اين كه اردوى سلطانى داخل حدود ايران شود ، همدم پاشا را با ابو ابجمعى خود ، مأمور تفتيش معابر اردو كرده بودند . پاشاى مشار اليه ، چند روز طى منازل و قطع مراحل نموده ، جز خرابى و بيابى چيزى نديده برگشت و شكايت از خرابى راهها و پريشانى لشكر نمود . سلطان ديد كه اگر اعتنا به حرفهاى همدم پاشا نكند ، در آينده كار مهم سوق الجيش گرفتار صعوبت خواهد شد . گريه‌كنان حكم به قتلش داد ) و منصب بيگلربيگى ولايت قرامان به زينل پاشاى قاپوجى باشى مرحمت گرديد . و مناصب و مأموريت بعض امرا نيز تبديل و تغيير يافت . چون جاسوس‌ها خبر آوردند كه شاه اسماعيل ، عجالة بالفعل ، خيال جنگ با عثمانيان ندارد و مىخواهد كه معبر اردو را خراب كرده ، لشكر عثمانى را در وقتى استقبال نمايد كه برف ببارد و از عدم آذوقه گرفتار پريشانى شوند ؛ محض اينكه اين خبر در اردو شايع نشود ، جاسوس‌ها محبوس گرديدند . با اين جمله ، امناى دولت در صحّت و عدم صحّت اقوال جاسوس‌ها متردد بودند ؛ اما عريضه‌اى كه محمد بيگ بن فرخشاد بيگ آق قويونلو با آب پياز نوشته و با عريضهء ذيل فرستاده بود ، اقوال جاسوس‌ها را تصديق كرد . صورت عريضهء محمد بيگ بن فرخشاد بيك عرضه عرصهء عظمت و جلال لا يزال عاليا بعون الملك المتعال آنكه ، در اواخر ربيع الاخر - عمّت ميامنه - فرمان قضا جريان با حاجب قديمى والد ماجدم ، قدوة الأماجد و الأعيان احمد جان - زيد قدره - بر وجه ستر و خفا ، به اين بندهء بىريا در رسيد و در گوشهء تنهايى با كمال مبتلايى آهسته آهسته گشاده و نهانى نهانى خوانده ؛ هر سطرى را كه با شوق و نشاط مطالعه

--> ( 1 ) . ارزنجان در سى و شش فرسخى جنوب غربى ارزن الروم واقع ، بلدهء كم آبى است ، ظروف و اوانى مسين اين شهر بسيار ظريف و مقبول است . احرام‌هاى نازك مانند تنزيب از پشم مىبافند . مسجد جامع حاجى عزت پاشا ، يكى از نوادر آثار اسلام محسوب مىگردد . مركز اردوى چهارم دولت عثمانى است . پانزده هزار نفس از اهالى ، در اين شهر سكونت دارند . عمارت حكومت و دائرهء عسكريه و سربازخانه‌هاى معتبر ، مريض‌خانه ، معلم‌خانه‌هاى درجه سوم و دوم ، تلگرافخانه و خانه‌هاى بسيار قشنگ به اين شهر زينت داده است . دهاتش بسيار معمور و باغدار و حاصلش گندم و جو و جودار و پنبه و برنج و ترياك و حرير است . قورخانه و باغخانه ، ماهوت بافخانه ، كرباس بافخانه ، خياط خانه و ساير كارخانجات نظامى اردوى چهارم نيز از براى اهالى منابع ثروت و سامان است . / عارف .