محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
96
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
كرده ، مضمون جواهر مكنونش را معلوم مىنمودم ، شروع به سطر ديگر ناكرده ، پيشينه را به آب ديده مىشستم ، و به اين طريق از ديدهء كج بين حساد مىنهفتم و با خويشتن همواره چنين مىگفتم ، مصرع : « ترسم كه سرم در سر اين نامه رود » . اتفاق ، هيچكس از اين سرّ خفى اطلاع نيافته ، به عالم السرّ و الخفيّات ، تكيه كنان جوابش را با آب پياز در بياض راز نوشته با قاصد مشار اليه اعاده كرد . اگرچه راقمش كه از نيكخواهان اوجاغ ماست ، بعد از ايمان او به غلاظ و شداد ، خبردار شده است ، فامّا از او باكى نداريم . بيم ما اندر آن است كه مبادا ابواب « 1 » اخلاص مآب گرفتار گشته ، همگى مستحق عتاب عقاب گرديم . حسبى اللّه و نعم الوكيل . در هر باب توكّل به جناب مسبّب الأسباب كرده ، اميدواريم كه پرستاريم « 2 » و بزرگوار سركار ، سرّ كار بندگان خويشتن به عنايت خود نگه دارد و ما را به منزل مقصود در رساناد . فهو المراد . حاكمند . امركم اعلى . « 3 » انتهى . امناى دولت كه اين عريضه و كاغذ محرمانهء محمد بيگ را مطالعه نمودند ، غرق درياى بهت و حيرت شده ، بعد المشاوره قرار بر اين گذارند كه به عنوان نامهء سومين ، يك طغرا سرزنشنامه از جانب سلطان نوشته ، يك رشته تسبيح و يك خرقه و يك كشكول هم به شاه اسماعيل ارسال داشته ، او را به جنگ تحريض نمايند . بنابراين ، اين نامه را كه ترجمهاش در ذيل مندرج است به تركى نوشته ، به توسط يكى از اسراى قزلباش ارسال داشتند . صورت سرزنشنامه سلطان سليم اسماعيل بهادر - أصلح الله شأنه - در وصول مثال لازم الامتثال واضح گردد كه چون به حد تواتر رسيد كه از براى هتك پردهء اسلام ، شريعت سيّد الانام - عليه الصلواة و السلام - قيام تام نموده ، لهذا ائمه و علما - كثّر الله امثالهم الى يوم الجزاء ، بأسرهم فتوى دادند كه به واسطهء اظفار خنجر تيغ آبدار حك كردن نقطهء طينت مضرت نهادت را كه مركز دائرهء فتنه و فساد است ، از صفحهء روزگار ، به كافّهء مسلمين عموما و به سلاطين اولى الامر و به خواقين ذوى القدر خصوصا ، از جملهء واجبات است ؛ بنابر آن محض از براى احياى مراسم دين محمدى و اقامت ناموس شرايع احمدى ، با لشكر بىشمار دشمن شكار به قصد تو به بلاد شرق توجه همايون نموده و در مضمون شريف نامجات سابق كه چند ماه قبل از اين ارسال گرديد ، فرموده بودم كه هنگامى كه نواحى و اراضى كه از جهت شاهى در تحت تصرّف تو است به ظل ظليل رايات فتح آيات من مستسعد گردد « اگر مردى به ميدان بيا » كه مشيّت و ارادت حق سبحانه و تعالى به هر چه تعلق گرفته ، به ظهور بيايد .
--> ( 1 ) . در متن نوايى : ايوب . ( 2 ) . چنين است در اصل . ( 3 ) . منشآت فريدون بيك ، ج 1 ، ص 382 ؛ نوايى ، شاه اسماعيل ، صص 153 - 154