محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
65
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
خوردن و وضو و طهارت گرفتن مىدهد . بعد از آن كه حضرات چله نشينان يك اربعين را تمام كرده ، بيرون مىآيند ، حسن خليفه همان قرصه نان را و كوزهء آب را كه سيد به او داده ، بى اين كه از آنها ذرّهاى و قطرهاى نقصان شود ، به سيد تقديم كرده ، به ثبوت مىرساند كه در آن چهل روز از كالبد بشريت بيرون شده ، در لطيفهء ملكيت زندگى نموده است . چون سيد حيدر اين مرتاضى جوكيانه را از او مىبيند ، تاج خلافت و خرقهء سعادت و كمر ارادت و پوست مشيخت و علم دعوت به دو داده ، مأمور به ارشاد ايل تكه نموده به سمت كوره منتشا روان مىسازد . آنگاه كه بدان ديار رسيده در منزل خود نزول مىكند ، بره سنان نامى از مريدان سيد حيدر به كدخدايان عشيرت كه به ديدن او آمدهاند ، مىگويد : حضرات ! حسن خليفه از خانهء پير آمد ، اما دلى پر از آتش سوزان به ولايت تكه ايلى آورد . در همان سال ، پسرى از او به وجود آمده ، بنا به خوابى كه ديده او را موسوم به شاهقلى نموده ، آنى غفلت از تربيت او ننموده ، در تابستانها در ميان ايل تكه رملو و در زمستانها نيز با مردم تكه يا خالو به سر مىبرده است . « 1 » تواريخ عثمانى مىگويد كه : حسن خليفه كه وارد كوره منتشا شد ، سجادهء مشيخت و خلافت را گسترده ، خانقاه ييلاقى و قشلاقى بنا كرد . و چون شخصى دولتمند بود ، سفرهء مهمان نوازى را چيد و [ در ] معبرها آدم گذاشت و آنها هر مسافرى را كه در راه مىيافتند ، بدون تفريق مذهب به خانقاه دلالت مىكردند . با اين تدبير اسمش در آسياى صغير به نيكى در آمد ؛ مريدانش قصايد ساخته ، در دهات و اوبهها « 2 » مىخواندند و از او كرامات و خوارق عادات روايات مىنمودند . چون خودش مردى بود بىسواد ، سيد جلال نامى كه فقيه و رندى بود و در ميان ايلات عظمى داشت ، محض اندوختن دولت ، زياد به خانهء حسن خليفه رفته ، اول با او سؤال و جوابى كرد ، بعد گويا ملزم شده ، دست ارادت به دو داد . اين فقره باعث فزونى وقع و شأن حسن خليفه شد و خليفه نيز او را مأمور به قبض نذور كرد . سالهاى سال اموال اتراك بىدانش را به اسم نذور و ديگ جوش و خمس و حقوق فقراى برادران چاپيدند . آنگاه كه حسن خليفه فوت كرد و فرزندش شاه قلى بابا بر جاى پدر نشست ، سيد جلال اين را هم مثل پدرش استظهار كرده ، وسعت كلى به دايرهء نفوذ او داد و هر صوفى را كه كسوهء انابت مىپوشانيد ، از چند جا آنها را داغ كرده ، موسوم به جلالى مىنمود . آنگاه كه دولت عثمانى شروع به كوچانيدن صوفيان كرد ، بنا به دعوت شاه اسماعيل ، ايل تكه متوجه ايران شدند . در وهلهء اولى دولت عثمانى مسامحت كرد و از خدا مىخواست كه از اين قبيل اشخاص از روم رفع ثقلت و مفسدت نمايند . اينها كه اين مسامحت و بىاعتنايى را از دولت
--> ( 1 ) . دربارهء حسن خليفه بنگريد : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 117 . ( 2 ) . چادر تركمانان .